هر بار که برای خرید می رفت,کلی تخفیف می گرفت.می گفتː<تو خ

هر بار که برای خرید می رفت,کلی تخفیف می گرفت.می گفتː<تو خرید بلد نیستی!یه بار با من
بیا;برات یه تخفیف حسابی می گیرم.>
آن روز با فروشنده جوان,با ناز و کرشمه از هر دری حرف زد وخندید.نیم ساعت بعد ,پس از
فروش حیا و نجابتش توانست مانتو را با ده هزار تومان تخفیف بخرد!
استشمام رایحه تو لیاقت می خواهد,نگاه های هرزه مانند علف هرز جلوی رشد گل وجودت را می گیرند!
دیدگاه ها (۲)

وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه...

عجب کیفی داره شبیه خانوم فاطمه لباس بپوشی....گفت: اگه گفتی چ...

السلام علیکم یا امام بزرگوار...ای شکافنده علم ها...ای داننده...

امام محدباقر عنام:محمدلقب:باقرنام پدر:امام سجادع نام مادر:فا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط