بهشت من

بهشت من
پارت56

(5 ساعت بعد)
دامون اومده بود از سرکار
دامون:ستاره نپیخوای یه خونه برای خودت بگیری؟
ستاره:اگر این و میخوای میرم خونه میخرم
الیا:تو غلط کردی هیجا نمیری
ستاره:چشم زن داداش
دامون:بیا یه کاری کنیم خونه روبه رویی رو گذاشتن واسه فروش میتونی اونجا زندگی کنی
ستاره:اینم فکر خوبسه چون من میخوام زندگی مستقل خودمو داشته باشم فردا میرم با صاحب تونه حرف میزنم ببینم به کجا میرسی
الیا:هرجور راحتی
زنگ خونه خورد دامون درو باز کرد
دامون:به چه عجب ما شما رو دیدیم
نوید:داداش با دوست دخترم وقت میگذرونم
دامون:عروسی کیه
نوید:میخواستم همین رو بهتون بگم من و عموم رفتیم خواستگاری دریا مامان باباش قبول کردن و ما گذاشتیم بچه الیا به دنیا بیاد بعد عروسی کنید
منو دریا دست زدیم دامون به نوید تبریک گفت
الیا:خوبه دیگه الان فقط ایسا مونده و اینکه نباید بفهمن که با داموگ دوسته ها وگرنه همچی به فنا میره
همه:باشه
دامون:خب دیگه گیسو خانمم داره به دنیا میاد
الیا:اگر من زنده نموندم مراقب گیسو باش
دامون:الیا تا میایم بهت محبت کنیم میرینی به عصابم
ستاره:بسه دیگه بیاسن برسم بخوابیم
همه رفتیم توی اتاقامون
با کم  دامون دراز کشیدم تا دامون رفت دست شویی خوابم برد
(صبح)
از خواب بیدار شد دامون رفته بود سرکار با بد بختی از روی تخت بلند شدم رفتم در اتاق ستاره رو زدم
الیا:ستارههه
ستاره:الان میام بیرون
ستاره اومد از اتاق بیرون
ستاره:چرا صدام نکردی بیام کمکت کنم بلندشی
الیا:مهم نبود خودم بلند شدم
ستاره:یک ساعت پیش دوستت که میخواست بیاد زنگ زد من جواب دادم گفت برای نهار بیایم منم گفتم اره مشکلی که نیست؟
الیا:نه خودمم میخواستم بگم برای نهار بیان....ستاره برو به دریا و ایسا زنگ بزن بیان کمک
ستاره:چشم
ستاره از تلفن خونه زنگ زد گفتن میان رفتم نشستم روی مبل تلوزیون رو روشن کردم ستاره هم یه کاسه بادوم زمینی گذاشت بغلم
الیا:مرسی عشقم
ستاره:قابل نداشت عزیزم
بعد از یک ساعت درای و ایسا هم اومدن ساعت 12 بود یک ساعت دیگه مهمونا میومدن
دریا:خوب واسه خودت لم دادی داری بادوم میخوری ما باید کاروتو انجام بدیم
الیا:خب تو هم بچه دار شدی ما هم کمکت میکنیم
دریا:خب الانم باید کمک کنید
نویسنده:پشماممممم
الیا:تو..
دریا:اره من حامله ام....
دیدگاه ها (۷)

بچه ها چند جا اشتباه پیش اومده چون من میخواستم میلاد و ایسا ...

بهشت منپارت 57ایسا و ستاره توی اشپزخونه عین مجسمه بودن الیا:...

بهشت منپارت 55(پنج ماه بعد)الیا:دامون بیا کمکم کن رو تخت بشی...

بهشت منپارت54(شب)ایسا و میلاد هم اومده بود باهم دیگه اشتی کر...

۲ ستاره و ۳ ماه پارت ۵۹ایسا:امم.....خب...راستشهندرسون اومد س...

Part19$تالیا میدونم سوشی نمیخوری ولی نودل که میخوری نه؟ بیا ...

you are my end_part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط