#Strawberrywhiskey

#Strawberrywhiskey
#IU
PART:16

جیمین: توجا میلی؟

مافیا بدون اینکه به پسرک جواب بده از عمارت خارج شد، پسرک که فکر میکرد مافیا بخاطر اینکه پیشش نخوابیده رفته بغض کرده داخل حیاط عمارت ایستاد.

جیمین: یو.. یونی

رانگ با دیدن پسرک مو صورتی به سمتش قدم برداشت.

رانگ: چرا اینجا وایستادی.

جیمین: ع.. عمو... یونی.. نی... نینیو تنا... دذاشت.

رانگ: برید داخل هوا سرده، اقا وقتی برگرده بهتون خبر میدم.

جیمین: گل میدی؟

رانگ: اوهوم

پسرک وارد فضای داخلی عمارت شد و رو کاناپه تو خودش جمع شد و زد زیر گریه.

جیمین: یونی گل میدم پیشت ب... خوا... بم

صدای هق هقای پسرک دل سنگو اب میکرد چه برسه به بادیگاردایی که از بیرون صداشو میشنیدن.

جیمین: نی.. نینی می.. میتشه..

بعد از 40.50 مین در اصلی باز شد و مافیا با بسته ای وارد شد، پسرک بدون اینکه لحظه ای صبر کنه خودشو تو بـ//غل مافیا انداخت و سرشو تو گردنش فرو کرد.

جیمین: بب.. ببشید، گو... گول.. میدم دی... دیده همیشه... پیشت... ب... بخوابم... پش... پش دیده نینیو تنا نزال.

یونگی بسته رو روی زمین گذاشت و پسرکو بغـ//ل کرد.

یونگی:چرا گریه کردی؟

جیمین: ن.. نینی تشید.

مافیا تک خنده ای کرد.همونطور که پسرک بغـ//لش بود بلند شد و به سمت کاناپه حرکت کرد، بسته رو جلوی پسرک گرفت.

یونگی:بازش کن

جیمین با دست مشت شدش اشکشو پاک کرد و شروع کرد به باز کردن بسته.

جیمین: این شیه؟

یونگی گوشیه خودشو از تو جیبش در اورد.

یونگی: گفتم شاید نیازت بشه. حالا بقیش

جیمین با دیدن بسته دوم از خوشحالی داشت بال در میاورد.

جیمین: پاشتیل!!!

یونگی تک خنده ای کرد.

یونگی: خیلی دوست داری، اره؟

جیمین: خیلی خیلی خیلی

پسرک پاستیلو رو میز جلوی کاناپه گذاشت و صورت یونگیو با دستاش قاب گرفت و لبـ//شو گذاشت رو لـ//بای مافیا

(به نظرتون پارت بعد اصـ//ماته؟!)
🤭🤭
دیدگاه ها (۴)

#Strawberrywhiskey #IU PART:15جیمین: اشن اشن دیده تنار تو نی...

#Strawberrywhiskey #IU PART:14جیمین: یونی میشه یه شیز دیده ب...

#Strawberrywhiskey #IU PART:5یونگی: هوفف خب الان چیکاره ایم(...

#Strawberrywhiskey #IU PART:9یونگی اروم جیمینو روی تخت گذاشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط