3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۱۹۳
٫ وای پسرم بیدار شدی عزیزم بیدار شدی پسرکم خدا خیلی بامزه ای خیلی عشقی من ترو میخورم .. خیلی شیرینی ٫ بوسه ای روی پیشانیش گذاشت سپس نگاهی به جونگکوک انداخت غرق در خواب بود ...
هاری با دستش موهای بلندش را نوازش کرد
هاری : پاشو .. عشق من .. جونگکوک!
جونگکوک اخم کرد سپس سرش را زیر ملاف قائم کرد
هاری : پاشو دیگه هی....
شوهر خوابآلود اش رو ازش برگرداند و غرق در خواب رفت ..هاری خندید و نگاهی به نوازد در خواب کرد ... هاری : این پدر شما خیلی خیلی خوابالو مثل تو ..
سمت کمد لباس رفت سپس لباس مرده علاقه اش را برداشت و بعد از شستن دست و صورتش لباس را به تن کرد موهای برهنه اش را شانه زد و تنها با یک گریه زیبا مو هایش را بست ...
تهیونگ: این جونگکوک رو بیدار من همین که از رستوران اومدم باید آماده بشیم چون کار داریم
هاری : یعنی زود میرین من میخواستم با جونگکوک وسایل بخریم .. برای کوچولوم
تهیونگ با لبخند دستی به سر هاری کشید سپس با لحن مهربانی گفت
تهیونگ: باشه امروز رو استراحت کنیم
روبه اون سوک کرد و دستش را دراز کرد بلافاصله اون سوک دستش را دور بازو تهیونگ حلقه کرد و با یک لبخند اش به سمت در رفتند ..
و تنها هاری با بچه مونده بود با گام های سریع به سمت اتاقش رفت و با نبود جونگکوک مواجه شد دست به سینه ایستاد و با انگشت هایش پر رفت این کرد کجا رفته بود .. صدا ضعیف آب بهش فهماند .. که کجا بود .. ولی چهره زیبا و درخشان نوزاد باعث شد که سمتش هجوم بره
پارت ۱۹۳
٫ وای پسرم بیدار شدی عزیزم بیدار شدی پسرکم خدا خیلی بامزه ای خیلی عشقی من ترو میخورم .. خیلی شیرینی ٫ بوسه ای روی پیشانیش گذاشت سپس نگاهی به جونگکوک انداخت غرق در خواب بود ...
هاری با دستش موهای بلندش را نوازش کرد
هاری : پاشو .. عشق من .. جونگکوک!
جونگکوک اخم کرد سپس سرش را زیر ملاف قائم کرد
هاری : پاشو دیگه هی....
شوهر خوابآلود اش رو ازش برگرداند و غرق در خواب رفت ..هاری خندید و نگاهی به نوازد در خواب کرد ... هاری : این پدر شما خیلی خیلی خوابالو مثل تو ..
سمت کمد لباس رفت سپس لباس مرده علاقه اش را برداشت و بعد از شستن دست و صورتش لباس را به تن کرد موهای برهنه اش را شانه زد و تنها با یک گریه زیبا مو هایش را بست ...
تهیونگ: این جونگکوک رو بیدار من همین که از رستوران اومدم باید آماده بشیم چون کار داریم
هاری : یعنی زود میرین من میخواستم با جونگکوک وسایل بخریم .. برای کوچولوم
تهیونگ با لبخند دستی به سر هاری کشید سپس با لحن مهربانی گفت
تهیونگ: باشه امروز رو استراحت کنیم
روبه اون سوک کرد و دستش را دراز کرد بلافاصله اون سوک دستش را دور بازو تهیونگ حلقه کرد و با یک لبخند اش به سمت در رفتند ..
و تنها هاری با بچه مونده بود با گام های سریع به سمت اتاقش رفت و با نبود جونگکوک مواجه شد دست به سینه ایستاد و با انگشت هایش پر رفت این کرد کجا رفته بود .. صدا ضعیف آب بهش فهماند .. که کجا بود .. ولی چهره زیبا و درخشان نوزاد باعث شد که سمتش هجوم بره
- ۱۵.۶k
- ۲۷ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط