ای عجیب قشنگ!

ای عجیب قشنگ!
با نگاهی پر از لفظ مرطوب،
مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ،
چشم هایی شبیه حیای مشبک ،
پلک های مردد
مثل انگشت های پریشان خواب مسافر!
زیر بیداری بید های لب رود
انس
مثل یک مشت خاکستر محرمانه
روی گرمای ادراک پاشیده می‌شد.
فکر
آهسته بود.
آرزو دور بود،
مثل مرغی که
روی درخت حکایت بخواند...
دیدگاه ها (۱)

امروزتان عالیامروز یک هدیه ازطرف خداست همین که امروز هم میتو...

sᴏᴍᴇᴛɪᴍᴇs ʏᴏᴜ ʜᴀᴠᴇ ᴛᴏ ʟᴇᴀᴠᴇ ɴᴏᴛ ғᴏʀ ᴇɢᴏ ʙᴜᴛ ғᴏʀ sᴇʟғ ʀᴇsᴘᴇᴄ...

من زخم‌های بی‌نظیری به تن دارم، اماتو مهربان‌ترین‌شان بودیعم...

تو همان حس قشنگی‌که به من فرصت دادشعر عشقی بسرایم در بادتو ه...

نه احساسی نه آرامشی در سکوت آن اتاق سفید فرو رفته بود تنها ص...

«سایه های خونی» part2/،،، میرا:آخخخ..... افتادم روی زمینلبم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط