پارت

پارت ۱۹


ویو دازای:


نیم ساعت که گذشت خیلی نگران شدم هنوز درو باز نکرده بود نکنه چیزیش شده باشه ؟
دلم مثل سیر و سرکه می‌جوشید همش تقصیر اون دختره احمقه آه نگران اون نارنجیم چرا درو باز نمیکنه ؟؟
شاید زمان میخواد هوم؟....
با این تصور از کنار در رفتم اونور و رفتم اتاق خودم یکم بهش زمان میدم وقتی اومد بیرون همه چیو توضیح میدم بهش نمیخوام فکر اشتباه کنه مخصوصا وقتی اون فقط تیرش خورده توی قلبم چشمامو بستم و با فکر کردن به اون خوابیدم حدود یک شب که شد بیدار شدم به ساعت نگاه کردم
چجوری انقدر خوابیدم؟ از من بعید بود
پاشدم که یاد چویا افتادم با سرعت رفتم سمت اتاقش که دیدم در قفله قلبم ریخت هنوز بیرون نیومده.... تایم زیادیه که توی اتاقه چیزی شده من مطمئنم
خودمو محکم به در کوبیدم و در بعد کلی تلاش باز شد سریع رفتم داخل و دیدم روی زمین خوابه و پتو و بغل کرده و روی اون صورت بی نقصش رد اشک خشک شد
موجود نارنجی شرور تمام مدت خواب بودی که من انقدر نگرانت شدم؟؟ لبخندی شدم و بلندش کردم توی خواب هق هق میکرد الانش با دفعه اول که دیدمش هیچ شباهتی ندارع الان مثل یک نوزاد کوچولو غرق خوابه انگار هیچوقت توی این دنیای فانی نبوده انگار از همه دنیا آزاده انگار می‌تونه دوباره یک بچه باشه بلندش کردم و گذاشتمش روی تخت و روش پتو و کشیدم مثل بچه ها بی تابی میکرد توی خواب موهاشو ناز کردم و سرشو بوس کردم اما باز هم درست نشد هنوز انگار نگران بود اونور تختش نشستم که دیدم با دستاش مثل بچه هایی که مامانشونو می‌خوان داره دنبال چیزی میگرده دیگه نتونستم تحمل کنم دراز کشیدم کنارش و کشیدمش سمت خودم و محکم بغلش کردم اون هم توی خواب بهم چسبید و آروم شد منم آروم دوباره اون طمعی که منو بین خواب و رویا نگه می‌داشت و چشیدم و خوابم برد
دیدگاه ها (۳)

قهوه آتشین °پارت پنجم°ویو چویا:اومدم بیرون از آژانس که گریم ...

سلامممممممممممممممم روزتون مبارکککک (البته با تاخیر👈🏻👉🏻)🧸🎀

Plan Aویو تام: اروم رفتم سمتش جوری که منو نبینه دوتا دستاشو...

سال های ماندن پارت دو ویو دازای از روی کرم ریزی و اذیت کردنش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط