آن شمع که می سوزدوپروانه ندارد

آن شمع که می سوزدوپروانه ندارد
بنشسته به میخانه وکاشانه ندارد
ای عشق ببین عاقبت این دل ما را
راهی دگرش جز می و میخانه ندارد
بازآ تو به این جا که بجزروی خوش تو
حسی دل من هیچ به بیگانه ندارد
یک گوشه چشمی بنوازد. دل من را
در عزلت درویشی و او خانه ندارد
دیدگاه ها (۹۹)

از روز اول هم تو را باور نکردمچون خوانده بودم دست تو، لب تر ...

مستِ عشقم، کَس ببیند گویدم دیوانه ایمن نه آن مستم که نوشد با...

عاری از صبرم و طاقت؛ نفسم بند آمدزیر اندوه فراقت نفسم بند آم...

گرچه می بینم گریزان از من و ترسو تو رادوست دارم تورازیباتر ا...

مستِ یک دلبر شدم دیوانه گشتم عاقبتگردِ شمعش سوختم پروانه گشت...

سلام دوست عزیز ..روزت زیبا☺️❣️☺️❣️https://wisgoon.com/v/W4WV...

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط