امروز
امروز
همان عطر تلخ همیشه را می زنم
و راه می افتم توی خیابانها
و اصلا به روی خودم نمی آورم
این همه دلشوره را
این که چقدر پرم از هوای خواستنت!
اصلا به روی خودم نمی آورم
به همه سلام می کنم
به همه می خندم
اما
آغوشم را
برای کسی باز نمی کنم
خدا را چه دیدی
شاید یکی از این ابرها
دوباره عطرم را به تو برساند
شاید خدا
آن بالا دلش بگیرد
و باران ببارد
و باران دوباره تو را عاشقم کند!
شاید دلت خواست
برگردی
همان عطر تلخ همیشه را می زنم
و راه می افتم توی خیابانها
و اصلا به روی خودم نمی آورم
این همه دلشوره را
این که چقدر پرم از هوای خواستنت!
اصلا به روی خودم نمی آورم
به همه سلام می کنم
به همه می خندم
اما
آغوشم را
برای کسی باز نمی کنم
خدا را چه دیدی
شاید یکی از این ابرها
دوباره عطرم را به تو برساند
شاید خدا
آن بالا دلش بگیرد
و باران ببارد
و باران دوباره تو را عاشقم کند!
شاید دلت خواست
برگردی
- ۲.۰k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط