نـفـرتــ

نـفـرتــ
#𝑯𝒂𝒕𝒆
#𝑷𝒂𝒓𝒕: 𝟏𝟒
+ خیلی‌ بدی جونگکوک‌ چرا هولم دادی!

دوتا از خدمتکارا با نگرانی از پله های زیر زمین که به اتاق های اونا وصل میشد اومدن بالا.

- خانم جوان حالتون خوبه.


با این حرفشون گریم شدت گرفته بود، بلند بلند میزدم زیر گریه، با تاریک شدن بالا سرم،
سرمو آوردم بالا که طلبکارانه جونگکوک رو دیدم.

کوک: حقته تا درد بکشی تخت مامان و بابا فقط مال منه و تو هیچ جایگاهی توی این خونه تا وقتی که من هستم نداری!

گریم قطع نشده بود که یکی از خدمتکارا اوم
سمتم، با برخورد دستش به دست آسیب دیدم جیغم هوا رفت.

_ ببخشید خانم جوان حواسم نبود.

با کمک خدمتکار دیگه بلندم کردن.

_ زنگ بزن به دکتر روستا.

خدمتکار دوم سرشو تکون داد و به سمت تلفن گوشه خونه رفت‌.

ویوجونگکوک‌

روی تخت برای خودش یه پادشاهی کوچیک درست کرده بود،کمی بخاطر کاری که با لیا کرده بود عذاب وجدان داشت،

با باز شدن در اتاق پدر و مادرش و اومدن همبازیش جین برق خاصی توی چشماش رویداد بود
_ جین تو با پدرت اومدی؟

سرشو تکون داد

جین: جونگکوک‌ توی این هفته این دومین باره که بابام میاد عمارتتون چرا با خواهرت بد رفتاری میکن.

از اینکه جین لیا رو به عنوان خواهرش نسبت داده بود، اخماش رفت تو هم

_ اولا اون خواهر من نیست، دوما حقش بود
داشت هرچی که مطعلق به منه رو ازم می‌گرفت

جین سری به نشونه ای تاسف برای کوک تکون داد

جین: برات متسفام جونگکوک که نمیدونی چطوری با خواهرت رفتار کنی

جونگکوک‌ خونسرد نفسشو فرستاد بیرون، از تکرار کردن حرفاش خوشش نمیومد اما از نظر اون آدمای اطرافش حرفای اونو نمی‌فهمیدن و مجبورش میکردن تا دوباره حرفشو تکرار کنه

کوک: بازم میگم اون خواهر من نیست، نه خون پدرم تو رگ های اون جریان داره نه اونو مادرم بدنیا آورده اون فقط یه بچه یتیمه

این حرفا برای جین هم غیر قابل شنیدن بود

جین: مواظب حرفات باش جونگکوک‌ این دلیل نمیشه چون که یتیم بدنیا اومده تو اذیتش کنی
جونگکوک‌ نگاه بی تفاوتشو داد به جین و با پوزخند گفت.

_من اصلا اذیتش نمیکنم اتفاقاتی که برای بیوفته همش بخاطر دستپاچلفتی خودشه

جین از این به خوبی خبر داشت که بحث کردن با کوک اونو به هیچی میرسوند برای همین از اتاق بدون گفتن حرف اضافی رفت بیرون، جونگکوک هم خوشحال بود که میتونست اوقات تنهایشو با لذت بگذرونه بدون داشتن مزاحمی.

ویو لیا
با بستن باند به دستم کمی از دردش کم شده بودم، توجهم جلب پسری بود که با دکتر اومده بود.

جین: نگران نباش دستت خوب میشه البته با کمی استراحت و مراقبت.

کنجکاوانه گفتم.

+ اسمت چیه!

همینجور که مشغول جمع کردن وسایل پدرش بود، بدون اینکه نیم نگاهی بهم بندازه یا سرشو بلند کنه گفت.

جین: کیم سوکجین هستم خانم جوان.
لحنش مهربون بود

+میشه باهم دوست باشیم؟

ــــــــــــــــــــــــــــ
سیلاممم
ببخشید چند روز نبودم
ولی برنامه از امروز تعقیر میکنه وهر روز دو پارت داریم.🙃🤍
دیدگاه ها (۴)

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟑 ویو م.کلب‌هاش رو بهم فشار داد، نفس عمیقی...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟐_ نمیخوام حتی یه کلمه از حرفاتو بشنومم در...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:⁹+ جونگکوک‌ نمیتونم بیارمش.جونگکوک‌ و یونا ...

my love part 123

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط