Part⁴

Part⁴

کوک: وای چقدر غر میزنی پس بمون ته خونه تک تنها
ات: ببخشید آقا ولی شما جای یک دختر نیستی ببینی چقدر سخته

وقتی حرفشو زد و تیکه انداخت
همون لحظه منم تیکه انداختم
ولی بعد حرفم بغضم گرفت
و به زمین خیره شدم
و اشک تو چشمام جمع شد
ولی خیلی زود خودمو جمع کردم
و منتظر موندم همه‌ی وسایل هارو بزارن تو ماشین

عمه: جوهی(دختر عمه ) و لونا(دختر عمو) هم دارن از کلاس میان توی جنگل میبینیمشون
ات: عمه جوهی و لونا به استاد گفتن من حالم بده بخواطر همین نمی‌تونستم باهاشون برم کلاس؟
عمه :آره عزیزم
لیهو: وسایل هارو گزاشتیم بیاین

پسرا بیرون بودن و داشتن وسایل هارو مبزاشتن و وقتی که لیهو گفت وسایل هارو گزاشتم عمم بهم گفت

عمه:الان میگم یکی از پسرا بیان کمکت

و عمم هم رفت

و بازم دیدم جونگکوک داره میاد سمتم

کوک:دستتو بده بهم (سرد)

بدون هیچ حرفی دستم دادم بهش و کمکم کرد تا ماشین برم (بغلش نگرفت)
به ماشین ها از گوشه چشمم نیم نگاهی انداختم چیزی که دیدم واقعا حس نا خوشایندی داشت
قرار بود پیش جونگکوک بشینم ؟
امکان نداره من عمرا کنار این عوضی بشینم
اما فکر کنم چاره ای نداشتم منو گزاشت داخل ماشین و خودش دور ماشینشو زد و سوار شد و ماشین روشن کرد که لیهو‌ و جینهو پشت نشستن

ات: چرا نیومدین جلو ؟
مینهو:خانم ها مقدم (خنده)
ات:(خندید و موقع خنده دردش اومد ) آخ
لیهو:چیزی شد ؟حالت خوبه؟
ات:آره آره خوبم

به جلوم نگاه کردم که متوجه برچسب های شدم که به ماشینش زدم
نکنده بودش همون جای قبلی مونده بودن
دستی روشون کشیدم
که زیر چشمی نگام کرد
و منم زود دستمو کشیدم و جمع کردم دور شکمم
پاهامو هم داخل شکمم بخواطر درد جمع کردم و سرمو به شیشه دودی ماشین تکیه دادم و چشمامو بستم تا وقتی که برسیم اونجا

شرط پارت بعد
لایک ²⁰
کامنت¹³
دیدگاه ها (۸۰)

Part⁵چشمامو باز کردم رو هوا معلق بودم دیدم داخل بغل جونگکوکم...

Part³رفتم داروخونه براش مسکن گرفتم و برگشتم خونه همه درحال ا...

Part²جونگکوک ویوهمینطوری به قیافه داغونش که انگار داخل دریای...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟧از زبان ا/ت : با صدای یک خانومی از خو...

ازدواج اجباری پارت 5کوک ویو حس کردم داره میوفته واسه همین دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط