پارت شانزدهم

پارت شانزدهم
🔥عشق ابدی ما🔥

"پرش زمانی به آخر سال"

سونیک: سال تموم شد و بدبختانه سال بد میرم نهم ولی مامانم و بابام رو قراره فردا ببینم و سوال ها رو ازشون بپورسیم

شدو: (آخر سال شد خیلی خوشحالم به مامان بابام گفتم فردا بیان خونه سونیک ولی گفتن میرن لندن بزار برم از سونیک بپورسم) سونیک میگم مامان بابات رو کی میبینی

سونیک: فکر کنم فردا

شدو: خوبه بیا بخوابیم بعد از مراسم درسته دیگه

سونیک: کدوم مراسم

شدو: وایسا چی سونیک مراسم داریم گفتن مراسم داریم برای پایان امسال برای کل پایه های تحصیلی امسال هم اولین چشنش هست

سونیک: واقعا چه عالییی وایسا تو برای اولین بار از یه چیز مدرسه خوشحال شدی..

شدو: معلومه من که بی احساس نیستم فقط از مدرسه بدم میاد ولی مراسم دوست دارم خوب بگیر بخواب

سونیک: شدو...

شدو: بله.

سونیک:(از جاش بلند میشه)شدو میگی بله چیزی رو یادت نرفته..

شدو: نه چه... ای خدا بیا بغلم امروز زیادی هیجان داشتم

سونیک: اوکی(میره بغلش و..)💤💤💤

من: *داره حالم بد میشه به خدا شماها انقدر گوه نبودید خوب تو رمان بعدی جبران میکنم فعلا گوهی که خودم رو نمیتونم جمع کنم*

شدو: بیدار شدم دیدم سونیک نیست... سونیک؟

سونیک: سلام اینجام پاشو آماده شو ساعت ۸ نیمه نمیدونم این همه هیجان دیشب کجا رفت که تا الان خوابی

شدو: دقیقا بگو چرا بیدارم نکردی..

سونیک: چون میخواستم بسوزی که هیجان رو برای من بهونه نکنی

شدو: اخه چرا سونیک خاک تو سرت.. میرم آماده بشم بیشعور

من: *خوشبختانه جمع شد خوب این شد.. روشون بهم باز شده اینو دوست دارم دلم میخواد به دعوا بکشه ولی به این رمانم نمیخوره به رمان های دیگه هم نمیخوره فکر کنم گفته بودم من رمان زیاد دارم ادامه..*

سونیک: بدو بیا بریم صبحونه بخوریم

شدو: اومدم وایسا چی مگه ساعت ۸ نیم نبود...

سونیک: نه نبود ساعت الان هشته من ساعت رو بردم جلو تا بیدار بشی..🤣

شدو: اخه مگه مرض داری به جون خودم میخوام الان جرت بدم..ولی حوصله ندارم( دارم جرت میگم چطوری اصلا میتونم بهش فکر کنم)

سونیک: 🤣🤣 خیلی....🤣 بامزه....🤣 شدی...🤣

شدو: چی چرا برای چی میخندی؟

سونیک: شدو من تو رو از خودت هم بیشتر میشناسم تو اصلا نمیتونی به این فکر کنی🤭

شدو: ( ای بگم چیکار بشی که به هرچی فکر میکنم میفهمی) چرا اینو میگی..

سونیک: ام چون من برات از هر چیزی مهم ترم

شدو: چطوری به این فکر رسیدی

سونیک: خوب از اونجایی که اسکروج رو زدی و بعدش امی رو و بعدش اون اتفاق افتاد باید بگم من برات مهم هستم

شدو: خوب منم باید بگم کاملا حرف رو قبول ندارم و درسته..😌خوب بریم

سونیک: اره بریم و لباست بهت میاد

شدو: میدونم.. ( خدایا چرا نمیخواد بگه کت و شلوار) و ممنونم کت و شلوار تو هم بهت میاد تو هم بهت میاد..😄

سونیک: (داشتیم میرفتیم شدو دستش رو گذاشت دور گردنم یاد اون موقع اولین روز مدرسه که همو دیدیم افتادم چه روز باحالی بود) شدو یاد اولین روز که همو دیدیم افتادم یه سال کامل گذشت ولی زیادی دردسر داشت

شدو: اره قبول دارم من که فکر نمیکردم همون اول سالی با کسی مواجه بشم که عاشقش میشم😂

سونیک: من باید بگم اصلا از زهنم رد نمیشود🤣

من: * چقدر شیرین من این سونادو رو بیشتر دوست دارم ولی فکر کنم همش شد مرور خاطره ولی نمیخواستم این بشه خودم میگم بدترین پارتی بود که نوشتم.... یادتون هست قسمت اول سونیک مووی چه جالب شروع شد😍*

شدو: بریم صبحونه بخوریم.... ام سونیک من که میگم بریم یه میز دیگه بشینیم

سونیک: چر...

سیلور: بگو عااا..

امی: عااا

من: (وایییی..🤣🤣🤣 دارم پاره میشم🤣🤣🤣خدایا احساس میکنم دارم اسیدش میکنم🤣)

سونیک: ام... صحیح کاملا باهات موافقم و دلیلی برای مخالفت نمیبینم🤕🤢

شدو: اونجا از نظرم عالیه دور ترین نقطه ممکن👍


خوب تا همیجا خوبه خودم خندم گرفت جالب بود ولی بیشترش خاطره بود قول میدم تو رمان های بعدی خبری از خاطره نباشه ولی این لازم بود عاشقتونم💖
تا بعد عشقای من❤️‍🔥
دیدگاه ها (۶)

خیلییییی مهم👇بچه ها من چندتا رمان خلاصه نوشتم و میخوام به یه...

۷۰ تایمون مبارکککککککککککککککککک باورم نمیشه ۳۰ نفر دیگه تا ...

بچه ها دوست دارمار ویگسون برم ولی... ولی.. هم دوست دارم بمون...

بچه ها کاور اول رو از کی کپی کردم نوشته اش رو ولی خودم ساختم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط