مردی که تنها به راه میرود با خود میگوید

مردی که تنها به راه میرود با خود میگوید
در کوچه میبارد و گرما در خانه نیست
حقیقت از شهر زندگان گریخته است،من با تمامِ حماسه ام به گورستان خواهم رفت
وتنها
چرا که
به راستی، کدامین همسفر میتوان اطمینان داشت؟
و به راستی
آنکه در این راه قدم برمی دارد به همسفری چه حاجت است؟ شاملو
دیدگاه ها (۱)

مردی که تنها به راه میرود با خود میگویددر کوچه میبارد و گرما...

:'( ____________________ ******مردی که تنها به راه میرود با ...

ی تو مهتاب تنهای دشتمبی تو خورشید سرد غروبمبی تو بی‌نام و بی...

...حقیقت از شهر زندگان گریخته استمن با تمام حماسه‌امبه گورست...

زندگی یک تصادف است ، مرگ یک واقعیت**برای زیستن دو قلب لازم ا...

شهری در آسمان قسمت سوم آیا نام خرمشهر به همین خانه‌ها و خیاب...

‍ 💞 نسیم خنکی حال دلم را خوب میکند؛پاهایم آهسته آهسته در #خا...

تو نمازخونه دانشگاه داشتم سجاده آماده می‌کردم برای نماز، همی...

| چهار فصل زندگی |میدانی در زندگی گاهی میتوانی سال های سال ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط