باغ//

باغ//





جونگکوک« داداشی؟»

& بله

جونگکوک« میخوای سوار تاب بشی؟»

& کجا؟ اینجا؟

جونگکوک« بلهههه»

& کجاست داداش؟

جونگکوک« بیا از این طرف خوشگل خانم»



جونگکوک دستشو میکشه و آلینا رو میبره کنار تابی که تو باغ بود، آلینا که معلوم بود خوشش اومده از خوشحالی چند بار بالا پایین پرید و دست زد و جونگکوکم از بامزه بودنش ذوق کرد و خندش گرفت.



جونگکوک« نمیخوای سوار بشی؟»

&چرا می‌خوام

جونگکوک« خوب سوار شو»

& خوب....چیزه قدم نمیرسه


جونگکوک یه نگاهی به آلینا کرد یه نگاهی هم تاب و خندید.


جونگکوک« عا راست میگی یکم کوچولویی»



آلینا که از شنیدن این خوشش نیومد اخم کرد و دستشو گذاشت رو کمرش و با حرف کن با حرص گفت:

& نه خیرم من اصلا هم کوچولو نیستم تاب شما زیادی بزرگه

جونگکوک« باشه حق با توعه خانم بزرگ»



جونگکوک خم شد و خیلی راحت آلینا رو بلند کرد و نشوندش روی تاب و دست سالمش رو گرفت و نخ تاب رو گذاشت تو دستش و خودشم رفت پشتش و شروع کرد آروم آروم هول دادنش.




&واییی

جونگکوک« دوست داری؟»

& اوهم




یکم دیگه تاب بازی کردن و بعدش باهم رفتن طرف دیگه باغ.





& این گلا خیلی خوشگلن واقعا

جونگکوک« گل هارو دوست داری؟»

& آره خیلی

جونگکوک« چرا ؟ »

& چون زندن ، شادن ، رنگارنگن ، متفاوتن.

جونگکوک« اوو نظر جالبی »




جونگکوک خم شد و چندتا گل خوشگل از باغچه کند و برای آلینا یه دسته گل خیلی قشنگ درست کرد و داد بهش.


جونگکوک« بفرما کوچولو »

& این برای منه؟

جونگکوک« بله »

& خیلی قشنگه ممنون


از چشمای ستاره ای آلینا میشد فهمید که خیلی خوشش اومده.



& خیلی قشنگه

جونگکوک« خیلیم خوش بوعه امتحان کن.



آلینا دسته گل رو برد نزدیک صورتش و از اعماق وجودش عطر گل هارو به ریه هاش کشید، چند لحظه همه چی خوب بود و داشت از بوش لذت میبرد اما یهو....






ادامه دارد...

اسلاید دوم عکس تاب هست گوگولی



به مناسبت تولد پسر خوشگله گفتم طولانی بنویسم🌜
دیدگاه ها (۷)

part 50 ≈ الو.....نامجوننامجون« عا....سلام بابا»≈سلام نامجون...

part ۴۰جونگکوک« خوب بیا از این طرف آهان رسدیم»& وایی اینا خی...

part 23جیمین«خندت خیلی قشنگه بیشتر بخند»آلینا با این حرف از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط