در آن وادی که می‌خوانند اهل آسمان از تو

در آن وادی که می‌خوانند اهل آسمان از تو
به جانش لرزه می‌افتد اگر گوید زبان از تو

رها شد گیسویت شب شد؛ رخت رو گشت صبح آمد؛
زمین نقشی ندارد پس پدید آمد زمان از تو

به دنیا آمدی درهای جنّت یک به یک وا شد
گرفته اعتبارش را مفاتیح الجنان از تو

شب میلاد تا معراج آغوش پدر رفتی
عجب اوجی که جا مانده‌ست هر چه کهکشان از تو

منم تسلیم حکم قاطع ابرو و مژگانت
بیا صیاد! جان از من؛ بزن تیر و کمان از تو

جوانم، آرزو دارم کنم وقفت جوانی را
بگیرم حاجتم را کاش در روز جوان از تو

به قدری لحن تو در خاطر هر مأذنه مانده‌ست
که صحبت می‌کند انگار بانگ هر اذان از تو

خدا عباس را هم‌رزم تو کرد و به این ترتیب
میان پهلوانان ساخت مردی قهرمان از تو

چنان از هر نظر همچون نبی هستی، که حیرانم
تو داری از پیمبر یا که او دارد نشان از تو؟

"طریق عجز می‌پویم؛ نمی‌دانم چه می‌گویم؟"
همان بهتر که می‌گویند اهل آسمان از تو

تویی در جمع فرزندان زهرا کوکب الثّاقب
علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب
دیدگاه ها (۱)

313بغل گشوده برایش دوباره حاج احمدرسیده قاسمش از راه، غرق خو...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

بدون تــو آسمان و زمین، بی تابند!می بیـــنی؟ ؛همه دریاها، ک...

#حضرت_علی_اکبر_ع_مدحسلام ای ماه را جانان؛ سلام ای شاه را نائ...

هو یا امیر المومنینای وجه رب العالمین هو یا امیر المومنین ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط