پشت چراغ قرمز پسرکی با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت:

پشت چراغ قرمز پسرکی با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت:
*چسب زخم نمی خواهید؟!پنج تا صدتومان
آهی کشیدم و با خود گفتم:
*تمام چسب زخم هایت راهم که بخرم;
نه زخم های من خوب میشود و نه زخم های تو!!!
دیدگاه ها (۱)

بعضی روزها آدم حس میکندخدا دستش را می گیردمقابل غم ها..میگوی...

عاشقانه های شبنم

☘️براى "اتفاقِ خوب" زندگى ات منتظر باش؛هر قدر كه لازم است!اص...

Part ⁴⁰The name of the story: Madness hall(تالار جنون)آخرین ...

پارت: 17 (بخش2) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر. سالنِ بایگا...

عاشقانه های شبنم

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۶

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط