پارت ۶

پارت ۶

(عشق ممنوعه/🫠🙃❤️‍🩹🚫)

خونه ی نسبتا کوچیکی بود ولی به پول ما همین می‌خورد.... وقتی که شب شد من و ته رفتیم فیلم ببینیم🫠
بعد صابخونه مست کرده بود و در زد من رفتم درو باز کنم که بهم گفت:(فردا صبح خونه رو تخلیه کنین ؟فهمیدید(داد)😤

من بغضم گرفت از داد زدن صابخونه و بعد منو هل داد افتادم زمین جلوی در گربه کردم و چشمامو میمالیدم🥺


و ته فهمید و اومد یه سیلی زد به صاحب خونه بعد گفت :مرتیکه ی عوضی آخرین بارته که میبینم این طوری رفتار میکنی حیوون و داد میزنی سر عزیز ترینم......🥹🙂‍↕️


بازوی ته رو گرفتم که بیاد عقب ولی دستشو از دستم در آورد و گفت فردا صبح از خونه ی آشغالیت میریم ...فکر نمیکردم ته انقدر عصبی بشه .....🙂‍↔️😔



بعد درو بست و منو بغل کرد و منو برد نشوند رو مبل تا باهم فیلم ببینیم ....🫡

صبح که شد رفتیم از اون خونه و بعد با وسیله هامون رفتیم یه خونه اجاره کنیم 😶‍🌫️


ولی تو راه یه بازارچه دیدیم که خیلی قشنگ بود رفتیم داخل بازارچه بعد یه مغازه دیدیم که عکس کاپل هارو نقاشی میکرد منو ته خیلی خوشمون اومد و بهم نگاه کردیم دسته همو گرفتیم و رفتیم داخل مغازه...وقتی آقای مونتی (نقاش مغازه)منو ته رو دید خیلی لبخند شیرینی زد ....و گفت بفرمائین بشینین منو ته (کیف پولمون....★) رو جا گذاشتیم ....و داشتیم میرفتیم بیرون از مغازه که آقای مونتی گفت :واسه ی افراد به این خاصی رایگان میکشم ...بفرمائین بشینین 🤧🥹

منو ته دوباره لبخند زدیم و نشستیم روی صندلی ......😌🙂‍↕️


بعد ۴ ساعت تموم شد و با تشکر ویژه داشتیم میرفتیم که ته یک سکه از توی جیبش پیدا کرد و اسرار کرد بده به آقای مونتی اون قبول نکرد و گفت :فقط میخوام منو تا ابد به یاد داشته باشید .....🫡😔

ماهم تعظیم کردیم و تشکر کردیم و رفتیم بعد بارون گرفت بعد نقاشیمون از دستم افتاد بعد یهو صدای......😔

شرط این پارت 🫠۵ لایک ۵ کامنت ۲ بازنشر
دیدگاه ها (۲)

بهترین و بدترین خاطرتون چیه؟

نازی

نسترن

استرجنتیز

P6ته یونگ : بریم حالا اگه مشکلت حل شد؟آلین : بریم پرش زمانی...

پارت ۵(عشق ممنوعه/🫠🙃❤️‍🩹🚫)ته رو دیدم که یه کوله پشتی پاره ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط