داستان شکستنه خودمه

داستان شکستنه خودمه...
با دختری به اسم رها س3سال پیش آشنا شدم!
خیلی بهم وابسته شده بودیم!

من مشد بودم اون بندر عباس ولی با این وجود ماهی یبار میومد مشد یا من میرفتم دیدنش!

فقط...



رها سرطان خون داشت!

بیشتر شبا حالش بد میشد!

زیره شیمی درمانی بود!

یه شب که مثه بقیه شبا با دوست دارمو عاشقتمو بوس بای خوابیدیم صبش بیدار شدم هرچی زنگیدم دیدم جواب نمیده!

گفتم حتما مشکلی داره نمیتونه ج بده!

ظهر شد ج نداد...

شب شد ج نداد...

داشتم دیوونه میشدم تا صب با سیگار سر کردم!

بازم هرچی زنگیدم ج نداد!

صب>>>ظهر

تا اینکه شب گوشیش خاموش شد!

ه شارژ تموم کرده بود

حالم خیلی بد بود...

ساعت 4 صب رفتم حرم واستادم تا صب!

ب زنگیدم به دخترداییش زهرا......

دیدم داره زار زار گریه میکنه>هرچی پرسیدم کو رها !؟رها چی شده چرا جوابمو نمیده؟؟؟

فقط یه چیز گفت و دوباره زد زیره گریه:

امروز سومشه

.........................................

همون شب حالش بد شده بوده و به بیمارستانم نکشیده!

تنهام گذاشتو رفت....

heh....fuck the world
دیدگاه ها (۲)

★به سلامتیه کسی که کارت عروسی عشقش رو براش اوردن..★★روز عروس...

خدایا بزار زود عروسشم بااین سن کم جوان مرگشم اروزی منه😭 😭 😭

هرووقت حالت بدشد یادت باشه من هستممن هستم ک آرومت کنممن هستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط