یک عمر نگران چه می شودها بودم. به لبم رسید.

یک عمر نگران چه می شودها بودم. به لبم رسید.
کم کم یاد گرفتم که دیروز و فردا را ول کنم.
به جهنم که چه شد، به درک که چه می شود.
دیدگاه ها (۱)

راهِ مرا اشاره شو من به کجا رسیده ام؟هرچه دویده ام تو راخ...

همه مان افرادی معمولی هستیم.خسته کننده ایم،شگفت انگیزیم،همه ...

‏در وجود همه‌ی ما بخشی هست که خارج از زمان به زندگی خود ادام...

نگران نباش خدای امروز و دیروز خدای فردا هم هست... ما اولین ب...

اوچاکو :یعنی هیچ وقت جبر یاد نگرفتی؟..... اصلا هیچی؟توگا:عزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط