فریکه: نمیدونم چرا دیگه اصلا حال و حوصِله ندارم، حتی برای

فریکه: نمیدونم چرا دیگه اصلا حال و حوصِله ندارم، حتی برای این کار . برای هیچی، میفهمی؟
ورا: نه .
فریکه: دلم میخواد یک عالَم کار بکنم و چند لحظه‌ی بعد، اصلا حال و حوصِله ندارم؛ همه چی دارن بهم هجوم میارن، دارن من رو از پا در میارَن .

#راینر_ورنر_فاسبیندر
📚 فقط یک تکه نان
دیدگاه ها (۱)

سرش را به نشانه ی تاسف تکان داد و گفت، آنقدر به پنهانی دوست ...

آدمایی که زیاد می‌جنگن،اگه به نتیجه‌ نرسن سخت‌تر از بقیه خست...

یجوری محو آسمون بود که حتی صدای قدمامم نشنیده بود.پتوی توی د...

طولانی ولی عجیب دلچسب.تو پدر خوبی میشی ...‌اینو همیشه زری به...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟒𝟒چون غذا چندش بنظر می‌ر...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟑𝟐کایرا : ببین....وقتی ی...

من ی اضافیم...... من هیچ وقت برای هیکس کافی نبودم. بهتره برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط