part
part 1 :
سایههای هانگول ✿
________________________________________♪
( مقدمه ←اسلاید دو )
یک هفته بعد. یک صبح دلانگیز پاییزی در محله بوندانگ.
یون سه رو با عجله از ایستگاه مترو خارج میشود، یک کیف پر از کتاب و یک نسخه خطی قدیمی را محکم در آغوش گرفته. ذهنش پر از جزئیات سخنرانیاش درباره "نمادگرایی عشق و مرگ در شعر سیلو" است. در پیچ تند خیابان، بدون توجه، با حجمی محکم برخورد میکند و کتابها و اوراقش روی پیادهرو میریزد.
مقابلش، کیم جی هون ایستاده، یک فنجان قهوه تلخ در دست که نیمی از آن روی کت چرمی کهنهاش ریخته. چهرهاش از بیخوابی و تمرکز روی پرونده جدید - پیدا شدن جسد چهارم با حرف "ㄹ" (ریئول) - خسته است. او با نگاهی تحریکپذیر خم میشود تا به جمع کردن اوراق کمک کند.
سه رو: (با اضطراب) "وای، متأسفم! واقعاً متأسفم. حواسم نبود..."
جی هون: (با صدایی خشک، بدون نگاه کردن به چشمانش) "اشکالی ندارد. عجله داشتید؟"
دستشان به طور تصادفی به هم برخورد میکند. سه رو ناگهان یکی از برگههای پراکنده را میبیند: تصویری از یک روزنامه که خبر "خودکشی" مرد ثروتمند در ایتهوون را با عکس کوچکی از محل جرم نشان میدهد. رنگ از صورتش میپرد.
جی هون: (متوجه تغییر حالتش میشود، نگاهش تیز میگردد) "چی شد؟ این عکس را شناختید؟"
سه رو: (به سرعت برگه را برمیدارد و با لکنت میگوید) "نه... نه، فقط... صحنهی تلخی است."
جی هون چشم از او برنمیدارد. غریزه کارآگاهیاش فریاد میزند که این زن چیزی میداند. پیش از آن که بتواند سؤال دیگری بپرسد، سه رو با عذرخواهی سریع، بقیه اوراقش را جمع میکند و با قدمهای تند دور میشود. جی هون تنها میماند و تکه کاغذ کوچکی را که زیر پایش مانده، برمیدارد. روی آن، با خطی ظریف و زیبا، بیتی از یک شعر کلاسیک نوشته شده:
"در سایههای بلند شب،
گل صدتومنی من چه کسی را میبیند؟
که برگی سفید،
راز سرخی را فریاد میزند؟"
او برگه را برمیگرداند. پشت آن، آرم دانشگاه EWHA و نام دکتر یون سه رو به چشم میخورد.
در همان لحظه، تلفنش زنگ میخورد. لی کیونگ هو است، با صدایی گرفته: "جی هون، بیا محله هونگدا. جسد جدید پیدا شده. این بار در یک کتابخانه قدیمی... و یک تفاوت فاحش دارد. قربانی زن است. و شعر... شعر روی بدنش نوشته شده."
جی هون به یاد خط زیبای روی آن تکه کاغذ و چهره رنگپریده سه رو میافتد. او ناخودآگاه فنجان قهوه را روی سطل زباله میگذارد و به سمت ماشینش میدود. دو مسیر موازی که به نظر میرسید هیچگاه همدیگر را قطع نکنند، اکنون در تقاطعی خطرناک و مرموز به هم گره خوردهاند: دنیای تاریک قتلهای پیچیده و دنیای ظریف ادبیات کلاسیک
پارت دو : ۱۰ لایک ( پ.ن: اصلا من چقدر انتظار کم دارم 🤣😃)
سایههای هانگول ✿
________________________________________♪
( مقدمه ←اسلاید دو )
یک هفته بعد. یک صبح دلانگیز پاییزی در محله بوندانگ.
یون سه رو با عجله از ایستگاه مترو خارج میشود، یک کیف پر از کتاب و یک نسخه خطی قدیمی را محکم در آغوش گرفته. ذهنش پر از جزئیات سخنرانیاش درباره "نمادگرایی عشق و مرگ در شعر سیلو" است. در پیچ تند خیابان، بدون توجه، با حجمی محکم برخورد میکند و کتابها و اوراقش روی پیادهرو میریزد.
مقابلش، کیم جی هون ایستاده، یک فنجان قهوه تلخ در دست که نیمی از آن روی کت چرمی کهنهاش ریخته. چهرهاش از بیخوابی و تمرکز روی پرونده جدید - پیدا شدن جسد چهارم با حرف "ㄹ" (ریئول) - خسته است. او با نگاهی تحریکپذیر خم میشود تا به جمع کردن اوراق کمک کند.
سه رو: (با اضطراب) "وای، متأسفم! واقعاً متأسفم. حواسم نبود..."
جی هون: (با صدایی خشک، بدون نگاه کردن به چشمانش) "اشکالی ندارد. عجله داشتید؟"
دستشان به طور تصادفی به هم برخورد میکند. سه رو ناگهان یکی از برگههای پراکنده را میبیند: تصویری از یک روزنامه که خبر "خودکشی" مرد ثروتمند در ایتهوون را با عکس کوچکی از محل جرم نشان میدهد. رنگ از صورتش میپرد.
جی هون: (متوجه تغییر حالتش میشود، نگاهش تیز میگردد) "چی شد؟ این عکس را شناختید؟"
سه رو: (به سرعت برگه را برمیدارد و با لکنت میگوید) "نه... نه، فقط... صحنهی تلخی است."
جی هون چشم از او برنمیدارد. غریزه کارآگاهیاش فریاد میزند که این زن چیزی میداند. پیش از آن که بتواند سؤال دیگری بپرسد، سه رو با عذرخواهی سریع، بقیه اوراقش را جمع میکند و با قدمهای تند دور میشود. جی هون تنها میماند و تکه کاغذ کوچکی را که زیر پایش مانده، برمیدارد. روی آن، با خطی ظریف و زیبا، بیتی از یک شعر کلاسیک نوشته شده:
"در سایههای بلند شب،
گل صدتومنی من چه کسی را میبیند؟
که برگی سفید،
راز سرخی را فریاد میزند؟"
او برگه را برمیگرداند. پشت آن، آرم دانشگاه EWHA و نام دکتر یون سه رو به چشم میخورد.
در همان لحظه، تلفنش زنگ میخورد. لی کیونگ هو است، با صدایی گرفته: "جی هون، بیا محله هونگدا. جسد جدید پیدا شده. این بار در یک کتابخانه قدیمی... و یک تفاوت فاحش دارد. قربانی زن است. و شعر... شعر روی بدنش نوشته شده."
جی هون به یاد خط زیبای روی آن تکه کاغذ و چهره رنگپریده سه رو میافتد. او ناخودآگاه فنجان قهوه را روی سطل زباله میگذارد و به سمت ماشینش میدود. دو مسیر موازی که به نظر میرسید هیچگاه همدیگر را قطع نکنند، اکنون در تقاطعی خطرناک و مرموز به هم گره خوردهاند: دنیای تاریک قتلهای پیچیده و دنیای ظریف ادبیات کلاسیک
پارت دو : ۱۰ لایک ( پ.ن: اصلا من چقدر انتظار کم دارم 🤣😃)
- ۴۸۴
- ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط