مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
part:15
ویو جیسونگ
اون...اون داشت چی میگفت
اولش تعجب کردم ولی اون گفت...سنجاب!!
منظورش...منظورش من بودم
یعنی داشت بهم اعتراف می‌کرد
کلی سوال توی ذهنمه که میخوام ازش بپرسم ولی نمیتونم پس فقط شروع کردم به گوش کردن حرفاش
-رسیدیم!
-مرسی که به حرفام گوش دادی و قضاوتم نکردی جیسونگ!*لبخند*
+اوه..خواهش میکنم
-شب بخیر!میبینمت
+شب تو هم بخیر*لبخند*
رفتم داخل خونه و روی زانوهام به پشت در تکیه دادم
دستم و گزاشتم روی قلبم
لعنتییی...چرا اینقدر تند میزنی!
اون...یعنی واقعا داشت بهم اعتراف میکرد؟
ویو بنگچان
+زود باش مین سول!
-هی چانن؟کجا داریم میریم خسته شدم از بس این همه پله رو اومدم بالا!چرا میخوایم بریم کوه این موقع شببب؟
+اینقدر غر نزن الان میرسیم اصن کی گفته میخوایم بریم کوه؟
-اوووفف
چند تا پله دیگه رو طی کردیم و بالاخره رسیدیم
+رسیدیممم
-واییییییی!*تعجب*
اون منظره!...بی نظیر بود جوری که کل سئول زیر پامون بود اون نور های ساختمون،برج های بلند این منظره رو فوق العاده خوشگل تر میکردن
+چطوره؟*لبخند*
-بی نظیرهههه!
خنده ای کردم و گفتم
+دیدی گفتم ارزشش و داره این همه راه بیایم!
-اینجا رو چطوری بلدی؟
+راستش هر موقع که حالم گرفته است و میخوام از همه دور باشم میام اینجا!یه آرامش خاصی بهم میده!
-خیلی قشنگه!
+اگه موقع غروب خورشید میومدیم خوشگل تر هم بود!
-اوهوم
وقتش بود...این همه راه و بخاطر یه چیز اومده بودم..بنظرم بهترین جا اینجا بود
+مین سول؟
-بله؟
+میشه یه خواهشی کنم!
-آره حتما
رو به روم ایستاد و با اون تیله های مشکیش بهم خیره شد
+میشه بشی لیلیوم زندگیم؟
ویو مین سول
چان یه درخواستی ازم کرد که اصلا توقعش و نداشتم
-خیلی وقته بهت دل بستم مین سول!
-میشه..میشه لطفا بشی لیلیوم زندگیم!همه ی عشقمو بهت میدم،جوری بهت عشق می‌ورزم که حتی فکرشم نکنی!
اون حرفا...خیلی وقت بود منتظر شنیدنشون بودم
به سمت چان رفتم و بغلش کردم
+چان..خیلی وقته منتظر همچین حرفایی از طرف تو ام!
چان هم متقابل دست هاشو دورم حلقه کرد
-الان یعنی..؟
سرمو آوردم بالا و گفتم
+آره...الان لیلیوم زندگیتم!*لبخند*
ویو بنگچان
مین سول...اون قبولم کرد
مین سول و از خودم جدا کردم و آروم سرمو نزدیک لباش بردم
خیلی آروم لبام و روی لباش گزاشتم
هیچ عجله ای در کار نبود..اون الان مال خودم بود‌....لیلیوم خودم
آروم لب پایینش و مک زدم و رفتم سراغ لب بالاییش بعد از چند مک ازش جدا شدم و بغلش کردم
پای گوشش زمزمه کردم
+دوست دارم تنها لیلیوم زندگیم!
ویو مینهو
اون حرفا...اصن مطمئن نیستم...بعنی باید بهش میگفتم
اوووففف...نمیدونم قراره از اون حرفا چه برداشتی کنه ولی امیدوارم بفهمه که دوسش دارم!!
یعنی بعد از اون حرفا ازم فاصله میگیره؟
نه..نه شاید نباید اون حرفا رو بهش میزدممم
کلافه سنگ جلوی پامو شوت کردم و کلید و توی در چرخوندم
الان تنها چیزی که حالم و خوب می‌کرد یه دوش قبل از خواب بود!
به سمت حموم حرکت کردم وان و پر کردم و لباس هام و در آوردم
توی وان دراز کشیدم
اون احساس آرامش...خیلی خوبههه
به حرفام فکر کردم
لعنتی جیسونگ هیچی بهم نگفت اصن نمیتونم بفهمم واکنشش به حرفام چی بود...کاش،کاش قبولم کنه!
ویو مین سول
الان...الان رسما چان دوست پسرم محسوب می‌شد نه؟؟
بخاطر افکاری که توی ذهنم بود ذوق کوچیکی کردم که چان گفت
-چیشد؟
+عاممم هیچی!
-سردت نیست؟
+نه!حواست به رانندگی باشه!
-باشه خانوم کوچولو*لبخند*
+هییی من کوچولو نیستم!
-باشه،باشه*خنده*
چان با یه دستش فرمون و میچرخوند و دست دیگش و داشت بهم نزدیک می‌کرد که دستمو بگیره
متوجهش شدم
دروغ نگم دوست داشتم دستشو بگیرم ولی خجالت میکشیدم!
کم کم دستامون بهم نزدیک شد که چان دستمو گرفت
بهش خیره شدم
ولی تنها متوجه یه لبخند روی لبش شدم که‌ همزمان حواسش به جاده بود
دستامون تضاد جالبی ایجاد کرده بود
دستای من سرد و دستای چان گرم بود!
یه جوری مکمل هم حساب میشن نه؟



شرط:۷ تا بازنشر/۳۰ تا کامنت/۴۵ تا لایک🍒
از متن هایی که اسلاید های بعدی میزارم خوشتون میاد؟من که خیلی دوسشون دارم🙃
توی این یه هفته فقط داشتم این متن ها رو برای فیک آماده میکردم💗
امیدوارم لذت ببرید🫂
دیدگاه ها (۹)

در گپ برادران مسلمان چه می‌گذرد::😍💔🤣🤣جیهون:شوهرم🫂(هیونی من_ه...

من و با این ادیت ها دفن کنید🛐🛐🛐🛐با لایک و کامنت هاتون بهم ان...

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎part:14ویو مین سولچان..اون به معنای واقعی کسیه که م...

با لایک و کامنت هاتون بهم انرژی بدین🎀💞 ...

فیک مافیاها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط