وقتی به جای کلاغ در آن بازی کودکانه، گفتم: مامان پـر،

وقتی به جای کلاغ در آن بازی کودکانه، گفتم: مامان پـر،

خندیدی و گفتی: «من که پر ندارم»

بزرگتر که شدم فهمیدم، تو هم پر داشتی ...
دیدگاه ها (۴)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part55صدای جیغ و دادای مامان میومدمامان:نفسسس...

😂👕 یک دعوای همیشگی بین مامان‌ها و مردها!👩🏻 مامان: «این همه ل...

عاشقانه های شبنم

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 224♡⁠。⁠)⁩دستم ر...

آدم وقتی خدا را پیدا می‌کند،دیگر نداشتن‌ها آن‌قدر ترسناک نیس...

The unwanted Roommate __________________________علامت ها: یو...

P³¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

خب...بر خلاف روز های دیگه خالتون امروز سرحال نیست..امروز با ...

چیشد که عاشقت شدم؟شاید از همون روزی که فهمیدم بودنت با همه‌ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط