بهم گفت:چرا شبها نمیخوابی؟!

بهم گفت:چرا شبها نمیخوابی؟!
چیزی نگفتم...
دوباره پرسید:چرا از خوابیدن میترسی؟چرا فرار میکنی؟
ایندفعه تو چشماش نگاه کردم و بهش گفتم:تو خواب چیزایی رو میبینم که تو واقعیت زندگیم نیستن و این منو اذیت میکنه...
نمیدونم چرا بعد اون شب دیگه حتی خودشم نمیخوابید!
#مینا_احمدی‌راد #مدل_لباس
دیدگاه ها (۳)

زندگی شعریست... ابیاتش،همه آغوش توست... #نرگس_پورمختار

هَر بار که دستش میرفت تویِ موهام...یک لایه درد...همراهِ دستش...

‏عمر یعنی:لحظاتی را که با تو سپری کردم...و به هیچ چیز دیگری ...

یکیو تو زندگیتون راه بدید که برای بودن و موندنش نیازی نباشه ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۵۴یاد خون دماغ تهیونگ افتادم ...

رومان عشق مافیا پارت 27 ترو خدا یہ لایک کنی جایہ دوری نمیرہ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط