نمیدانم چرا شبها دلم ناگاه میگیرد

نمیدانم چرا شبها ، دلم ناگاه میگیرد
گلویم را غمی جانسوز و بغض آه میگیرد

شبم تاریک و دردم لاعلاج و سینه ام پر خون
همیشه وقت تنهایی ، دلم چون ماه میگیرد

خداوندا برایم راهی از بیراهه پیدا کن
که هرجا رهسپارم ، غم برویم راه میگیرد
دیدگاه ها (۱۲)

# الهیداشته هایتان چنان پر رنگ شوندکه غم نداشته هایتانآزارتا...

اندوه های یک مرد را گاهیچند نخ سیگار هم می تواند به هم بدوزد...

گاهی باید دستی باشد که با لمسش احساس کنی زندگی فقط نفس کشیدن...

#خستگی را زندگی کرده ام ،میخواهم کمی هم زندگی را #خسته کنم ....

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۸۳میون‌شی تند نگاهش کرد سپس سکوت کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط