ریندو ادامه داد شاید کار کیساکی باشه چون اونم آدم قوی هس

ریندو ادامه داد/ شاید کار کیساکی باشه چون اونم آدم قوی هست مایا/ ریندو این فرضیه اشتباهه میدونی چرا چون کیساکی اصلا منو نمیشناسه ریندو/ولی منو ران رو که میشناسه مایا/ یعنی میخواسته تو ران رو مسموم کنه ولی چرا؟!ها قیافخ ران/( ゚ー゚)شما دوتا یه پا کارگاهید ولی اینا همه اشتباهه کیساکی میدونه اگر بخواد مارو مسموم کنه سم بیشتری لازم داره ریندو/تورو خدا بزار من بگم داداش لطفا ران/ باشه بگو ریندو/ من داداشم در دوران ۱۰ ساگی مون تو یتیم خونه رومون آزمایشای سمی انجام میدادن بخاطر همین ما بدنمون به هر سم قوی مجهز شده دکتر از راه میاد ران و ریندو رو بیرون میکنه وبهم میکه دکتر/ خانوم مایا تاچیبانا شما سرطان خون دارید معلوم نیس کی و چقدر زنده میمونید کدومشون همسرتون هستن مایا/ ران....ران هایتانی آقای دکتر کی باید شیمی درمانی رو شروع کنم دکتر/ بهت میکم دکتر از اتاق رفت بیرون به ران گفت که من سرطان دارم و تاریخ شیمی درمانی رو هم گفت ران / دکتر بعد حرف ریندو آمد داخل من و ریندو رو بیرون کرد چند دقیقه بعد دکتر امد بیرون گفت مایا همسرتون سرطان خون داره از مادرخودش و پدر بزرگش برده پروندشو برسی گردم دیدم مادرش تو همین سنی که خانوم مایا سرطان گرفت گرفته و پدر بزرگش هم همینطور تو فردا برای شیمی درمانی بیاریدش از زبان نویسنده/ چند ماه گذشت موهای مایا همه ریخته بودن و کچل شده بود به شب مایا به ران گفت مایابا صدای گرفته و بی حال/ران میشه موهاتو ببافم لطفا ران/ باشه عزیزم ولی اول باید یه بوس بهم بدیااا مایا بیای ران رو به آرامی بوسید و ران هم مثل بچه کثجولو ها نشست تا مایا موهاشو ببافه مایا موهاشو مثل آنه شرلی بافت فلش به جلو چند ماه بعد/ ران/ امروز مایا مرد و منم همراهش مردم اون چند ماه مثل‌ برق و باد گذشت از اون به بعد من همیشه به یاد مایا موهام رو میبافتم ریندو/ امروز زن داداشم مرد ران داداشم هم باهاش مرد از اون به بعد ران همیشه موهاش رو میبافت درست مثل اون موقع که مایا براش بافت میبینم اون هرشب گریه میکنه همیشه هر روز میره سر قبر مایا اون نابود شده تمام عکس هاش با مارو به اتاقش چسبونده و هروز میبینتشون اون خیلی عوض شگده اون دیگه نمیخنده یروز دوباره دعوا شد من‌و ران رفتیم به محل دعوا ران از شدت عصبانیت و ناراحتی مثل چی همرو زدن یکی‌رو انقدر زد که کوکو و اینوپی دستاشو گرفتن کوکو/ ریندو تو مگه داداشش نیستی چرا جلوشو نمیگیری هااا ریندو/ من اگر جلوشو بگیرم اون شروع میکنه به گریه کردن برای مایا خشم و ناراحتیش یجا جمع میشه و در آخر اون خودکشی میکنه اون هنوز خشمش خالی نشده ولش کنید کوکو و اینوپی ولش کردن و اون ادامه داد کل اون دشمنارو نابود کرد و تمام خشمش خالی شد اون یاد گرفت با ناراحتی مردن مایا کنار بیاد ولی همیشه و هروز میرفت سر قبر مایا و تمام
دیدگاه ها (۰)

خوب ما الان ۳ تا گزینه داریم 😝😇🥲😍😚☺️ومن موندم کدوموبزارم او...

حرف هام به اون

فهمیدم دیگه نمیخوام به زندگی ادامه بدم شاید امشب خودکشی کردم...

ریندو/ ولش کن بیا بریم ران تو از مایا خوشت میا ران/ آره ریند...

درخواستی ( کوکو و اینوپی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط