وقتی پدرت بود part

وقتی پدرت بود. part: 4
رزا:
درسته که من امتاحانای پایان ترمو گند زدم ولی این دلیل نمیشه پدرم با دستای خودش قلبمو بگیره تو دستش و خوردش کنه و تمام رویاهامو نیست و نابود کنه. موقعی که اون حرفو زد یه لحظه انقد ازش متنفر شدم که دیگه فکر کردم نمیتونم یک ثانیه هم با پدرم تو یه خونه زندگی کنم پس اومدم اینجا....
کافه یونجو جایی بود که همیشه آرومم میکرد. مکان موردعلاقم بود. رفتم داخل، بوی چوب و قهوه حس خوبی به من میداد ولی هنوزم حالم کاملا خوب نبود. واقعا فکرشم نمیکردم یه روز بخوام بخاطر پدرم با شغل مورد علاقم خداحافظی کنم. رفتم سمت یه میز تو گوشه کافه و نشستم و یه قهوه سفارش دادم و رفتم تو گوشیم یه چرخی بزنم.
لونا:
_بفرمایید داخل.
تهیونگ خیلی آروم در اتاق مدیر رو باز کرد و وارد اتاق شد. خیلی آروم رو صندلی جلوی میز مدیر نشست و منتظر موند تا مدیر حرفی بزنه.
_خب... آقای کیم! من شما رو به اینجا کشوندم تا راجب موضوع مهمی درباره کارنامه رزا باهاتون صحبت کنم. همونطور که میدونید از همون سال اولی که رزا به این مدرسه ،واسه همه روشن بود که چه دختر درس خونیه و همیشه شاگرد اول بود اما...... مهم نیست فقط یه سوال دارم. کارنامه رزا رو با خودتون آوردین؟
_عامم... بله آوردم! بفرمایید.
_خوبه بسیار عالی! خب آقای کیم.......
ادامه دارد.
دیدگاه ها (۰)

وقتی پدرت بود. part: 3تهیونگ: جینا نگاه مهربونی به من...

وقتی پدرت بود. part: 2تهیونگ: واقعا از دست رزا عصبانی شد...

بازگشت بی نام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط