『روانی عاشق』

『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟏𝟎
ویو جلسه::
^...
*...
+...
~...
:/...
=...
¢...
_...
نمیدونم چی میگن 😂
........
پایان جلسه::
^خسته نباشید .
همه رفتن بیرون اما میا جلوی جیمین رو گرفت تا بیرون نره
_جیمین صبر کن
*بله
_یعنی میخوای ادم بک//شی
*اره کارمه
....
جیمین بدون توجه رفت بیرون و میا کل وجودش رو ترس گرفته بود...
....
^برای شب اماده بشید
+هوفف خیلی زود دوست دارم شب بشه
*حالا نفلش نکنی بدبختو
+حالا ببین
¢فقط اونجا یونگی رو ضعف کنید
=اوه اره
(نکته::قربانی پدر یونگی رو اذیت کرده و یونگی میخواد ازش انتقام بگیره)
_میشه من نیام
^واح چرا اتفاقا میخوایم تو بیای بکشیش
_چ.. چ.. چی
*کوک نترسونش
+(خنده)
_واق... عا قرا.. ره من...
*خب راستش اره
_چ.. چ.. چرا
^چون قراره یکی از ما بشی
_نه نه من نمیتونم
:/باید بتونی
_خب یعنی چی اول که جیمین بهم تجا//وز کرد حالا هم میگید ادم بکشم
+چی
^جیمین تو...
*نه نه اینطور که فکر میکنید نیست
:/جیمین راه دیگه ای نبود
_یعنی چی
¢ببین دختر گروه ما یه علامت مشکی پشت گردن میزاره و اون اصلا درد نداره و خیلی کوچیکه و نباید اون طرف تا سه روز متوجه بشه ولی
مثل اینکه اقا جیمین بد تح//ریک شده
_یع.. نی اون.. عل..امت
جونگ کوک موهاشو زد کنار میا اون علامتو دید
_جیم.. مین تو چر.. ا
میا روی دوتا از زانو هاش نشست و دستاشو گذاشت رو صورتش و گریه کرد
جیمین سریع نشست تا از میا در بیاره
*م... میا گریه نکن لطفا
_ولم کن عوضی
پسرا ساکت بودن
*معذرت میخوام
واقعا معذرت میخوام
...
پسرا و میا شوکه شدن چون اولین باری بود که از دهن جیمین معذرت خواهی شنیدن ...
*معذر... ت میخوام( با بغض)
+این خود جیمین؟!! ( در گوش تهیونگ گفت)
...
جیهوپ تا رفت مانع گریه کردن جیمین بشه یهو سر جاش خشکش زد....
میا سریع جیمین رو بغل گرفت و این کار میا باعث شد همه پشماشون بریزه حتی جیمین...
....
*چ.. چی کا.. ر...
_هیششش
*...
جیمین به میا نگاه کرد و یاد مادرش افتاد و این باعث شد جیمین بیشتر گریه کنه...
....
پسرا هم بغض کردن...
......
جیمین اروم تر شد و پسرا و میا از شرکت رفتن بیرون...
........
جیمین و میا رفتن توی ماشین...
...
*چ.. چرا بغلم کردی
_به تو چه
*اهای
_هوم چیه
*ه.. هیچی
_ههههههه( ترسید )
*چیشد
_چند روز گذشته 😧
*چی چند روز گذشته
_زود بریم خونت برو برو
*باشه باشه...
...
خونه ی جیمین....
....
_سوفیاااااا
سوفیا::چی شده خانم نگران شدم
_چند روز از اون روزی که بهت گفتم فردا پری//ود میشم میگذره؟؟
سوفیا:دو سه روزی خانم
_چی این عادیه..
سوفیا::بله خانم نگران نباشید...
....
_هوففف
*داری پر//یود میشی
_به تو چه
*مسخره
....
_اییییی دلممم
*چیشد( بد جور نگران شد )
سوفیا::خانم چیشد
_فکر کنم الان شروع شد
*اخه الان؟؟!!!
_ایییی
*برو تو اتاق استراحت کن
_باشه...
...
جیمین کتف میا رو گرفت و بندلش کردُ بردش توی اتاق و خوابوندش روی تخت....
.....
_اییی
*الان میام باشه
_با.. باشه ایی...
*سوفیا مراقبش باش تا من میام
سوفیا::چشم ارباب
.....
جیمین رفت دارو خونه و مسکن و
نو//ار و کیسه ی اب گرم برای میا خرید...
.....
*میاا
برا خریدم
_م.. مرسی...
میا یکی از قرص رو خورد و رفت دستشویی...
......
سوفیا::ارباب جوری رفتار کردین انگار میا رو دوست دارین
*چی؟؟!! چی داری میگی سوفیا از تو توقع نداشتم
سوفیا::معذرت میخوام ارباب
...
میا از دستشویی اومد بیرون...
*بهتر شدی؟؟
_ک.. کم
*بیا استراحت کن...
_باشه
.....
میا روی تخت خوابید و بعد پنج دقیقه خوابش برد...
....
*از زیر کار در رفت شیطون
(منظورش ماموریت شب بود)
.....
جیمین به تهیونگ زنگ زد...
....
*الو سلام تهیونگ...
^سلام جیمین چی شده
*میا امروز پری//ود شده فکر نکنم شب بیاد
^تازه سه روز هم عقب افتاده بود ترسیده بود
^اره خوب حق داره
*تهیونگگگگ
^چته خوب راست میگم
*هوففف
خدافظ
^خدافظ
....
.....
ویو شب...
جیمین لباسظ رو پوشید که یهو...
...
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

ملکه فیک نویسه فالوش کن 💅🏻🛐@ssasafsafosafoosafosa

ملکه فیک نویسه فالوش کن 💅🏻🛐@989398_6527

عامم خب راستش عکسا از هم جدا بود من بهم وصل کردم 😅واقعا خیلی...

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_ 𝟑میا روی تخت خوابید و پسر شکم میا رو ماساژ...

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒جیمین و میا شروع کردن به غذا خوردن که یهو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط