سالها دل غرق آتش بود وخاکستر نداشت
سالها دل غرق آتش بود وخاکستر نداشت
باز کردم این صدف رابارها گوهر نداشت
از تهی دستی قناعت پیشه کردم سالها
زندگی جز شرمساری مایه ای دیگر نداشت
هرکجا رفتم به استقبالم آمدبی کسی
عشق در سودای خود چیزی از این بهتر نداشت
بارها گفتی ولی از ابتدای عاشقی
قصه سرگشتگی هایت مگر آخر نداشت
سالها بر دوش حسرتها کشیدم بار عشق
هیچ دستی این امانت را ز دوشم بر نداشت
کاش می آمد و می دیدم که از خود رفته ام
آنکه عاشق بودنم را یک نفس باور نداشت
آسمان یک پرده از تقدیر را اجرا نکرد
گویی از روز ازل این صحنه بازیگر نداشت
باز کردم این صدف رابارها گوهر نداشت
از تهی دستی قناعت پیشه کردم سالها
زندگی جز شرمساری مایه ای دیگر نداشت
هرکجا رفتم به استقبالم آمدبی کسی
عشق در سودای خود چیزی از این بهتر نداشت
بارها گفتی ولی از ابتدای عاشقی
قصه سرگشتگی هایت مگر آخر نداشت
سالها بر دوش حسرتها کشیدم بار عشق
هیچ دستی این امانت را ز دوشم بر نداشت
کاش می آمد و می دیدم که از خود رفته ام
آنکه عاشق بودنم را یک نفس باور نداشت
آسمان یک پرده از تقدیر را اجرا نکرد
گویی از روز ازل این صحنه بازیگر نداشت
- ۷۸۶
- ۲۳ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط