درد من دوری و هجران و فراق یار نیست

درد من دوری و هجران و فراق یار نیست
بیخ گوشم هستی و فکرت به من انگار نیست

سالیانی رفت و هرشب تا سحر بیچاره من
از غمش بیدارم اما او خودش بیدار نیست

هرکسی غم های بسیاری چشیده،من؛یکی
قدرت غم ارجح است حرف کم و بسیار نیست

با بیان سرد خود پس می زند هرشب مرا
گر تو باشی پیش من هم صحبتم دیوار نیست
'
. «رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ ضمیر»
با زبان چهره ام حاجت به هیچ اقرار نیست

روزگارم در غم و دورانش اما خوش گذشت
من نتیجه گیری ام این شد؛زمین دوّار نیست

در جوانی مو سپید و کاهل و افسرده ام
عشق،آسان است عزیزان آنچنان دشوار نیست
دیدگاه ها (۱)

دلم میخواهد...خودم را از تنم در بیاورم!بشورمبچلانمو روی طناب...

میگن اون قدیما دلا خوش بودن !حسابا کامپیوتری نبود، ولی بازار...

باور نمی‌کنند من بی نقاب را 🎭

سرگشته محضیم و در این وادیِ حیرتعاقل‌تر از آنیم که دیوانه نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط