سالیانی پیش ، ما رقص بی وقفه بودیم در تمام میدان های شهر

سالیانی پیش ، ما رقص بی وقفه بودیم در تمام میدان های شهر ، ما نعره مستانه بودیم میان شادی و لبخند ، ما دست هایی برای رسیدن داشتیم قبل از مایوس شدن و از پا افتادن . ما امیدوار هایی بودیم که سنگینی هیچ شکستی قلب های ما را تسخیر نمیکرد .
اما اگر صدها سال دیگر بپرسند چگونه گذشت ، یادم می آید که سرزمین به دست شعله ها فتح شد و خرمن ما آتش گرفت .
خواستیم در شهرِ بغض های فرو خورده دو بالِ پر زدنمان را باز کنیم، هیهات که به دیوارِ قفس ها خوردیم و دیدیم پشت این پنجره های تو در تو ، جز یک هیچِ بزرگ چیزی نیست .
میخواستیم باز هم بخندیم که دیدیم دندان نداریم و لبخند برایمان حرام شد .
تمام ما را به صخره ها کوبیدند ، دل های ما شکست .
آسمانِ آبیِ ما رفت ، ابرها آمدند .
بغض زبانِ مادری مان شد و وقت باران گرفتنمان رسید.
به قعر دریاها رفتیم ، قعر دریا ها پر از مزار شد.


#علی_والی
دیدگاه ها (۰)

خاطراتم را که مرور‌ می کنم همیشه یک‌ نکته آزارم می دهد ...در...

امروز تاریکم.مثل کسی که در ظلمت شب درزی پیدا کرده، در حفره‌ی...

برایش نوشتم: حتی اسب‌هایی که در خوابم با آن‌ها دویده‌ام، مرا...

سرم رو می‌کنم توی دهنم یه جوری که صدام تا ته دلم برسه داد می...

چند پارتی درخواستی

پارت ۸به محض اینکه ایتاچی پایش را گذاشت توی اتاق، سریع در را...

I need you're body part 14ویو نیلان. چی میگی تا طبقه بالا رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط