*الان کنترل اشک های گرم و بی رنگش رو نداشت!مدام سوال هایی

*الان کنترل اشک های گرم و بی رنگش رو نداشت!مدام سوال هایی توی ذهن پر صداش تکرار میشد که چرا انقدر زندگی کردن درد داشت،اون هم بعد اینهمه بدبختی،بعد این همه نیاز به نوازش شدن و دلتنگی!یعنی همه آدم های دنیا همینقدر درد میکشن؟

-اسلحه
#عضو_انجمن_حمایت_از_ایدل_ها
دیدگاه ها (۰)

#عضو_انجمن_حمایت_از_ایدل_ها

*-تهیونگ؟+جانم...-گفتی برای بدست آوردن هر چیزی...باید یه چیز...

‌*- گــریــه کــن جــونــگــکــوکــا ، خـ‍ـودم تــک تــک اشـ...

امیلی همیشه فکر میکرد بعضی ادم ها نزدیک تر از بقیه میموننچون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط