خاطرات یک آرمی فصل پارت
خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۱
چانیول: نظرتون چیه جناب کای؟
کای: ردیفه.. بلند شین بریم!
بک: یکم نفس میکشیدی خب!
×ولش کن عاشقه! حرف داره..
سهون: مگه این جنی با همون عضو بیگ بنگ نبود؟!
کای: نمیخوام برم اونجا التماس کنم بیا به هم برگردیم.. فقط..
بک: فقط چی؟!
کای: دلتنگش شدم همین!
وانیا
گوشیمو از تو جیبم درآوردم.
اوه ساعت ۲ شبهههه!! بابا من که تازه ساعت ۶ صبح میخوابم دو دیگه چیه؟ خب میرم تو یوتیوب چندتا ویدیو نگاه میکنمو یکم میگردم تو این تلگرامو و اینستا و کیدرام میبینم ساعت میشه ۶ صبح خورشید میاد بهم میگه های وانی!
دسته خودم نیس که!
از اون جای مثلا مخفیم در اومدم و به اطرافم نگاه کردم..
خب چراغا خاموشه و هیچکس هم نیست!..
باید برم دره ورودی رو هم بررسی کنم!
پاورچین پاورچین از راهرو گذشت کردم.
بابا فیلم و فن فیکشن پلیسی هم به درد میخوره! ماهم که خوره ی هیجان! تو زندگیمون همه کاره هم که هستیم ماشالله!
داشتم برا خودم خیالبافی میکردم که محکم به جسم سنگینی برخورد کردم و با مخ افتادم زمین
+اهههه سرم!!!! خدا ازت نگذ.... گاااد!!! اکسوووو؟؟؟؟
چانیول: هیسسسس! تو منجیری؟
+منجیر کجا بود؟ شما اینجا چیکار میکنین؟؟؟
کای: شما که میگفتین هیچکس جز خوده بلک پینک اینجا نیست!
بک: دستش لایت استیکه.. حتماً یکی از فنهاست که اینجا جا مونده..
+نخیرم! خودمو خیلی زیرکانه مخفی کردم تا بیشتر گروه موردعلاقم رو دید بزنم! به علاوه اکسو اینجا چیکار میکنه؟؟؟
×یک فن تا نصف شب اینجا چیکار میکنه؟؟؟
+این فن همین الان کاره خودشو بیان کرد!
کای: بچهها بیخیال با این دختره بحث نکنید!! باید الان بریم.. وقتمون کمه!
سده راهشون شدم شکاک بهشون خیره شدم
+کجا آقاپسرا؟!
×ببین وقت کلکل نداریم!
+اصن چرا فقط شما پنجتایید؟
سهون: انتظار داشتی کل ۹ نفر حملهور شن اینجا!؟؟؟
کای: بچهها من الان به شما چی گفتم؟؟؟ این دختره رو ول کنید!!!
چانیول: باشه بیاین بریم سمت اتاق گریم!
+اتاق گریم چخبره؟
بک: میشه سرت تو کاره خودت باشه؟؟؟
+این طرزه برخوردتون با یک اکسوال اصلا درست نیست!
×بهت نمیخوره زیاد اکسوال مشتاقی باشی!
+من تو زندگیم هرچی آیدله دیدم! وقت بغل کردن و جیغ کشیدن ندارم که... آیدل ندیده نیستم شکره خدا!
چانیول: خب اتاق گریم اینجاست!!
کای: صبر کن! دختره آیدل دیده تو داری باهامون کجا میای؟
+خب منم نقشه داشتم مدت زمان بیشتری باهاشون باشم، که جمالم افتاد به رخ های بروسلی شما
چانیول: خخخ.. چقدر باحال حرف میزنه!
کای: چانی الکی شیفته نشو وقت نداریم!
چانیول: نه بابا! شیفته واسه چی...
کای تقهای به در زد که صدای دخترونهای پیچید...
یکم بعد رزی در رو باز کرد.
رزی: وااا! شما اینجا چیکار میکنین؟
کای: جنی اینجاست؟
رزی: دونستنش برات چه فرقی داره؟!
....
.
.
چانیول: نظرتون چیه جناب کای؟
کای: ردیفه.. بلند شین بریم!
بک: یکم نفس میکشیدی خب!
×ولش کن عاشقه! حرف داره..
سهون: مگه این جنی با همون عضو بیگ بنگ نبود؟!
کای: نمیخوام برم اونجا التماس کنم بیا به هم برگردیم.. فقط..
بک: فقط چی؟!
کای: دلتنگش شدم همین!
وانیا
گوشیمو از تو جیبم درآوردم.
اوه ساعت ۲ شبهههه!! بابا من که تازه ساعت ۶ صبح میخوابم دو دیگه چیه؟ خب میرم تو یوتیوب چندتا ویدیو نگاه میکنمو یکم میگردم تو این تلگرامو و اینستا و کیدرام میبینم ساعت میشه ۶ صبح خورشید میاد بهم میگه های وانی!
دسته خودم نیس که!
از اون جای مثلا مخفیم در اومدم و به اطرافم نگاه کردم..
خب چراغا خاموشه و هیچکس هم نیست!..
باید برم دره ورودی رو هم بررسی کنم!
پاورچین پاورچین از راهرو گذشت کردم.
بابا فیلم و فن فیکشن پلیسی هم به درد میخوره! ماهم که خوره ی هیجان! تو زندگیمون همه کاره هم که هستیم ماشالله!
داشتم برا خودم خیالبافی میکردم که محکم به جسم سنگینی برخورد کردم و با مخ افتادم زمین
+اهههه سرم!!!! خدا ازت نگذ.... گاااد!!! اکسوووو؟؟؟؟
چانیول: هیسسسس! تو منجیری؟
+منجیر کجا بود؟ شما اینجا چیکار میکنین؟؟؟
کای: شما که میگفتین هیچکس جز خوده بلک پینک اینجا نیست!
بک: دستش لایت استیکه.. حتماً یکی از فنهاست که اینجا جا مونده..
+نخیرم! خودمو خیلی زیرکانه مخفی کردم تا بیشتر گروه موردعلاقم رو دید بزنم! به علاوه اکسو اینجا چیکار میکنه؟؟؟
×یک فن تا نصف شب اینجا چیکار میکنه؟؟؟
+این فن همین الان کاره خودشو بیان کرد!
کای: بچهها بیخیال با این دختره بحث نکنید!! باید الان بریم.. وقتمون کمه!
سده راهشون شدم شکاک بهشون خیره شدم
+کجا آقاپسرا؟!
×ببین وقت کلکل نداریم!
+اصن چرا فقط شما پنجتایید؟
سهون: انتظار داشتی کل ۹ نفر حملهور شن اینجا!؟؟؟
کای: بچهها من الان به شما چی گفتم؟؟؟ این دختره رو ول کنید!!!
چانیول: باشه بیاین بریم سمت اتاق گریم!
+اتاق گریم چخبره؟
بک: میشه سرت تو کاره خودت باشه؟؟؟
+این طرزه برخوردتون با یک اکسوال اصلا درست نیست!
×بهت نمیخوره زیاد اکسوال مشتاقی باشی!
+من تو زندگیم هرچی آیدله دیدم! وقت بغل کردن و جیغ کشیدن ندارم که... آیدل ندیده نیستم شکره خدا!
چانیول: خب اتاق گریم اینجاست!!
کای: صبر کن! دختره آیدل دیده تو داری باهامون کجا میای؟
+خب منم نقشه داشتم مدت زمان بیشتری باهاشون باشم، که جمالم افتاد به رخ های بروسلی شما
چانیول: خخخ.. چقدر باحال حرف میزنه!
کای: چانی الکی شیفته نشو وقت نداریم!
چانیول: نه بابا! شیفته واسه چی...
کای تقهای به در زد که صدای دخترونهای پیچید...
یکم بعد رزی در رو باز کرد.
رزی: وااا! شما اینجا چیکار میکنین؟
کای: جنی اینجاست؟
رزی: دونستنش برات چه فرقی داره؟!
....
.
.
- ۱۴.۰k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط