گلایه عادت چشمان خیس و بارانیست

گلایه عادت چشمان خیس و بارانیست
دلم گرفته تر از ابرهای طوفانیست
چقدر ساده دل از خانه ی دلم کَندی
چقدر خاطره در کُنج خانه زندانیست
همیشه عمر خوشی ها و خنده ها کوتاه
و گریه پشت مسافر چقدر طولانیست
حکایت منو تو، بازگشت، کور شدن
شبیه یوسف مصری ومرد کنعانیست
بهار دلخوشی ام روی دامنت جا ماند
تکان ندادی و رفتی دلم زمستانیست
کنار جاده ی غربت غریبه ای می گفت
به هر کجا بروم آخرش پشیمانیست
دیدگاه ها (۴)

میخواستم برای سَرَم سایه بان شویدیوار و سقف خانه ی بی خانمان...

دلم شکسته شد و ابلهانه میخندمنظر به روی همه بی بهانه میبندمک...

دوستت دارم ولے میترسم عنوانش ڪنم قصد دارم تا ابد چون راز پنه...

مخزنِ الماسِ نادِر را برایت میخرمیعنی اشکِ چشمِ شاعر را برای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط