عشق مافیایی
عشق مافیایی
Part 17
ویو ات
با نور خورشید چشامو باز کردم نور خورشید کل اتاقو پر کرده بود سرمو برگردونم دیدم تو بغل جیمینم خواستم بلند شم این لباس گوه رو در بیارم ولی نتونستم محکم گرفته بود دلم خواست بزنم لهش کنم دیدم داره آروم آروم چشاشو باز میکنه سریع چشامو بستم
جیمین: لازم نیست چشاتو ببندی
چشامو باز کردم با قیافه اخمی بهش نگاه کردم
جیمین: چرا باید اینقدر کیوت باشی
ات: من کیوت نیستم مختار
جیمین: مختار باباته
ات: بابای خودته
جیمین: خانواده اته
ات: نسلته
جیمین: جد و آبادته
ات: اصلا مختار زن هات هست
جیمین: یعنی تو هم مختاری
ات: خیر
جیمین : یعنی چی خیر
ات: آقای پارک من هنوز زنت نیستم
جیمین: ولی میشی
ات: خودتم میگی هنوز میشم
جیمین: میدونی امروز میریم برای خرید عروسی
ات: چرا انقدر زود
جیمین: هنوزم دیر میخوام زود مال خودم شی
ات: جیمین ولم میکنی برم
جیمین: نه نمیخوام
محکم تر بغلم کرد صورتشو تو گردنم برد
ات: نکن قلقلکم میاد
دیدم آروم دستشو برد سمت شکمم قلقلک داد
ات: آیییییی نکن ( با صدای بلند خندید )
جیمین: ببین چه خنده ی خوشگلی داری مثل خودت
دستاشو گرفتم نذاشتم قلقلکم بده تو چشام زل زد
جیمین: چرا اینقدر خوشگلی آخه
ات: من خوشگل نیستم
جیمین: هستی
ات: نیستم
جیمین بلند شد روی تخت نشست منم کنارش نشستم موهامو نوازش کرد
جیمین: چه دختر خوبی
ات: 😑😑
جیمین: کیوت خودمی
بلند شد رفت سمت دستشویی منم سریع بلند شدم رفتم سمت کمد لباس لباس هامو عوض کردم
ویو جیمین
از دستشویی خارج شدم دیدم ات داره لباس عوض میکنه بدون سر و صدا به بدنش نگاه کردم لبمو گاز گرفتم وقتی دیدم کارش تموم شد چرخید وقتی منو دید جیغ زد
ات: کثافت گمشو چرا داشتی نگاه میکردی
بالش رو برداشت پرت کرد سمت بالش رو گرفتم پرت کردم سمتش خورد به سرش
ات: مختار بدجنس
جیمین: عمته
ات: عموته
جیمین: خاله ات
ات: دایی اته
دیدم میخواد بره بیرون
ات : مختار کلید رو بده
جیمین: ندم چی
ادامه دارد...
Part 17
ویو ات
با نور خورشید چشامو باز کردم نور خورشید کل اتاقو پر کرده بود سرمو برگردونم دیدم تو بغل جیمینم خواستم بلند شم این لباس گوه رو در بیارم ولی نتونستم محکم گرفته بود دلم خواست بزنم لهش کنم دیدم داره آروم آروم چشاشو باز میکنه سریع چشامو بستم
جیمین: لازم نیست چشاتو ببندی
چشامو باز کردم با قیافه اخمی بهش نگاه کردم
جیمین: چرا باید اینقدر کیوت باشی
ات: من کیوت نیستم مختار
جیمین: مختار باباته
ات: بابای خودته
جیمین: خانواده اته
ات: نسلته
جیمین: جد و آبادته
ات: اصلا مختار زن هات هست
جیمین: یعنی تو هم مختاری
ات: خیر
جیمین : یعنی چی خیر
ات: آقای پارک من هنوز زنت نیستم
جیمین: ولی میشی
ات: خودتم میگی هنوز میشم
جیمین: میدونی امروز میریم برای خرید عروسی
ات: چرا انقدر زود
جیمین: هنوزم دیر میخوام زود مال خودم شی
ات: جیمین ولم میکنی برم
جیمین: نه نمیخوام
محکم تر بغلم کرد صورتشو تو گردنم برد
ات: نکن قلقلکم میاد
دیدم آروم دستشو برد سمت شکمم قلقلک داد
ات: آیییییی نکن ( با صدای بلند خندید )
جیمین: ببین چه خنده ی خوشگلی داری مثل خودت
دستاشو گرفتم نذاشتم قلقلکم بده تو چشام زل زد
جیمین: چرا اینقدر خوشگلی آخه
ات: من خوشگل نیستم
جیمین: هستی
ات: نیستم
جیمین بلند شد روی تخت نشست منم کنارش نشستم موهامو نوازش کرد
جیمین: چه دختر خوبی
ات: 😑😑
جیمین: کیوت خودمی
بلند شد رفت سمت دستشویی منم سریع بلند شدم رفتم سمت کمد لباس لباس هامو عوض کردم
ویو جیمین
از دستشویی خارج شدم دیدم ات داره لباس عوض میکنه بدون سر و صدا به بدنش نگاه کردم لبمو گاز گرفتم وقتی دیدم کارش تموم شد چرخید وقتی منو دید جیغ زد
ات: کثافت گمشو چرا داشتی نگاه میکردی
بالش رو برداشت پرت کرد سمت بالش رو گرفتم پرت کردم سمتش خورد به سرش
ات: مختار بدجنس
جیمین: عمته
ات: عموته
جیمین: خاله ات
ات: دایی اته
دیدم میخواد بره بیرون
ات : مختار کلید رو بده
جیمین: ندم چی
ادامه دارد...
- ۱۳.۷k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط