part 29
part 29
头色额有人发出
💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍
* پنج سال گذشت *
اتفاق های عجیبی می افتاد ولی ، ی اتفاق جدید افتاده بود و این بود که ران با آرورا تو رابطه رفتن و زندگی خوبی دارن ، کاکوچو هم با الکسندرا ازدواج کرد و الان زوج خوبی شدن و خیلی باهم کنار میان و بل هم با سانزو ازدواج کرد و به طرز عجیبی صاحب ی پسر بچه شدن ، و اما آرام .
اون با وجود اینکه الان ۱۸ سالش شده هنوز ازدواج یا رابطه ای نداشته
و با مایکی دوتا رفیق بودن ، مایکی وقتی با ارام تنها میشد خیلی شیطون میشد شبیه همون مایکی قدیم میشد
آرام هم دیگه حالش بهتر شد و دیگه ناراحتی و اختلالی نداشت .
بل و آرورا با هم کنار اومدن و خیلی صمیمی شدن جوری که همیشه باهم دارن صحبت میکنن .
ولی توی ی شب مایکی بلخره کار خودش رو کرد ، مایکی به آرام گفت بیاد پشت بوم و باهاش کار داره آرام هم نمیدونست چرا ولی به خاطر مایکی قبول کرد و با مایکی اومد پشت بوم .
فضا خیلی ساکت بود و توکیو از بالای پشت بوم بانتن دیده میشده ، آرام خواست چیزی بپرسه که مایکی یهو آرام رو بوسید و کمر آرام رو گرفت ، آرام بشدت شوکه شد و خجالت کشید .
مایکی از آرام جدا شد و ی جمله دم گوش آرام زمزمه کرد و آرام لبو شد و نمیدونست قبول کنه یا نه چون مایکی گفته بود : میشه....ی رابطه....بیشتر از دوتا دوست صمیمی داشته باشیم؟
آرام با خجالت قبول کرد و لبخند زد و سر مایکی رو ناز کرد .
مایکی هم خوشحال شد و آرام رو بغل کرد و اون شب شد ی شب خاطره انگیز برای همه اعضا .
:)))))))))))))))))
امیدوارم از سناریوم خوشتون اومده باشه و براتون مسخره نباشه .
خوشحال شدم که تونستم براتون کلی سناریو بنویسم 🙂🤍
头色额有人发出
💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍💣🤍
* پنج سال گذشت *
اتفاق های عجیبی می افتاد ولی ، ی اتفاق جدید افتاده بود و این بود که ران با آرورا تو رابطه رفتن و زندگی خوبی دارن ، کاکوچو هم با الکسندرا ازدواج کرد و الان زوج خوبی شدن و خیلی باهم کنار میان و بل هم با سانزو ازدواج کرد و به طرز عجیبی صاحب ی پسر بچه شدن ، و اما آرام .
اون با وجود اینکه الان ۱۸ سالش شده هنوز ازدواج یا رابطه ای نداشته
و با مایکی دوتا رفیق بودن ، مایکی وقتی با ارام تنها میشد خیلی شیطون میشد شبیه همون مایکی قدیم میشد
آرام هم دیگه حالش بهتر شد و دیگه ناراحتی و اختلالی نداشت .
بل و آرورا با هم کنار اومدن و خیلی صمیمی شدن جوری که همیشه باهم دارن صحبت میکنن .
ولی توی ی شب مایکی بلخره کار خودش رو کرد ، مایکی به آرام گفت بیاد پشت بوم و باهاش کار داره آرام هم نمیدونست چرا ولی به خاطر مایکی قبول کرد و با مایکی اومد پشت بوم .
فضا خیلی ساکت بود و توکیو از بالای پشت بوم بانتن دیده میشده ، آرام خواست چیزی بپرسه که مایکی یهو آرام رو بوسید و کمر آرام رو گرفت ، آرام بشدت شوکه شد و خجالت کشید .
مایکی از آرام جدا شد و ی جمله دم گوش آرام زمزمه کرد و آرام لبو شد و نمیدونست قبول کنه یا نه چون مایکی گفته بود : میشه....ی رابطه....بیشتر از دوتا دوست صمیمی داشته باشیم؟
آرام با خجالت قبول کرد و لبخند زد و سر مایکی رو ناز کرد .
مایکی هم خوشحال شد و آرام رو بغل کرد و اون شب شد ی شب خاطره انگیز برای همه اعضا .
:)))))))))))))))))
امیدوارم از سناریوم خوشتون اومده باشه و براتون مسخره نباشه .
خوشحال شدم که تونستم براتون کلی سناریو بنویسم 🙂🤍
- ۱.۳k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط