با همـه‌ی بی ســر و سامانی‌ام

با همـه‌ی بی ســر و سامانی‌ام
باز به دنبـال پریشانی‌ام

طاقت فرســـودگی‌ام هیچ نیست
در پی ویـــران شدنی آنی‌ام
آمده‌ام بلکه نگاهـــم کنی

عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام
دلخوش گـــرمای کسی نیستم

آمده‌ام تا تـــو بسوزانی‌ام
آمده‌ام با عطش سال‌ها
تا تو کمی عشــــق بنوشانی‌ام

ماهی برگشــــته ز دریا شدم
تا تو بگـــیری و بمیرانی‌ام

خوب‌تـــرین حادثه می‌دانمت
خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟
حرف بزن ابر مــــرا باز کن

دیـــر زمانی است که بارانی‌ام
حــرف بزن، حرف بـــزن،

سال‌هـاست

تشنــه‌ی یک صحبــت طولانی‌ام
ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟

ها نکشــانی به پشیمـانی‌ام!
دیدگاه ها (۳)

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

پارت معرفی

در جست و جوی خاطرات.پارت ۱۴..

بامااطلاعات خودراافزایش دهید *تشکرازلایک و حضورتون*

برید خررر ذوق شیدپارت ۹۱ | «بالاخره حرف بزن...»دو روز گذشت.....

سه پارتی از هیوجین: (وقتی که....) p1بچه ها ممکنه داستان یکم ...

پارت ۳۴ جونگ‌کوک مدت زیادی به جمله‌ی روی صفحه خیره ماند.«رمز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط