رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۱۷

رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۱۷
کامیار :بیتا یه سوال دارم
_بپرس
کامیار:یادته چند سال پیش بهت چی گفتم !!؟؟
-اممم اره واسه چی
کامیار:خواستم بگم هنوزم سر پیشنهادم هستم البت درسته تو تهرانی و من شیرازم
وال اگه تو قبول کنی باهم باشیم یعنی باهم دوست باشیم میتونم بیام تهران بعد
اگه واقعا فهمیدیم باهم خوشبخت میشیم خودم به مامانت اینا میگم و میتونیم
باهم آیندمونو بسازیم
جان ؟بله ؟من چی شنیدم ؟هنوز هیچی نشده داره راجب ازدواج حرف میزنه جوگیر!
ترمز یوقت تصادف نکنی اینقدر داری تند میری اول بزار بگم ازت خوشم میاد
بعد بشین واسه خودت خیال بافی کن و برنامه بچین بچه پرو
_امممم راستش من هنوز بهت نظر خواصی ندارم یعنی فکر نمی کنم بتونیم باهم باشیم
کامیار:چرابا؟؟

برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۷)

رمان جاذبه ی چشمات پارت ۱۸ -خب ببین من ترو به عنوان پسر خاله...

رمان جاذبه ی چشمات پارت ۱۹ دوباره گوشیم زنگ خورد از داروخونه...

رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۱۶ الو ؟پرهام :سلام بیتا خانم ...

جاذبه ی چشمات پارت ۱۵ 😍 😍 ۴ روز بعد .........................

رمان عشق من واقعیه part 71- خب میدونی ... تو بیمارستان دکتر ...

رمان راز ناشناخته part:24چند روز بعددیروز مامان و بابا رسیدن...

کودک ناخواسته/part14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط