هر آدمے

هر آدمے
باید پشت پنجره ِ اتاقش،
یڪ گلدان گل شمعدانے
داشته باشد،
ڪہ هر بار گلهایش خشک مے شود و دوباره گل می دهد،
یادش بیفتد ڪہ روزهای غم هم
بہ پایان مے رسند.
دیدگاه ها (۱)

"زندگے"جیره مختصرے است مثل یڪ فنجـان چـاِےو ڪنـارش ؏شق است ...

من مصرع بہ مصرعِ بودنت رادوست دارمنگاهت،وجودت،لبخندت رادوست ...

ساعت دنیاے من؛ ڪوڪ است با لب هاے توصبح را بیدارے چشم تو تعیی...

امروز را زندگے ڪننہ دیروز رانہ فردا رافقط امروز راهرگز امروز...

تا به حال طمع بیخیالی رو چیشیده ای؟ملس و دلچسب!چقدر مینشیند ...

بعد عمرے در ڪجا باید ڪہ پیدایت ڪنم؟!از ڪدامین پنجرہ باید تمن...

پارت سهپشت در، کسی منتظرم بودبدنم خشک شده بود.جرئت نفس کشیدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط