#تپش.قلب.من

#تپش.قلب.من
Part 5
هانا:باشه....
بعد 10 دقیقه چت....
همون مرد اومد توی اتاق و...
تهیونگ:راستی اگه لباس خواستی عوض کنی توی کمد لباس هست
ات:باشه
تهیونگ:من خودم رو معرفی نکردم....اسمم کیم تهیونگ
ات:.....
تهیونگ:چند دقیقه ی دیگه میام که بریم دفتر چون چند تا سوال دیگه هم دارم
ات:چشم
ویو ات
در کمد رو باز کردم و داخل کمد کلی لباس بود خیلی زیاد خیلی
لباسم رو عوض کردم و یه لحظه به اسم اون مرد فکر کردم...کیم تهیونگ....این...این اسم یکی از بزرگترین مافیا های کره هست!
یعنی الان من توی خونه ی یکی از بزرگترین مافیا هام!
به هانا پیام دادم...
ات:ععع..هانا اسم اون مرد کیم تهیونگ
بعد چند دقیقه هانا جواب داد...
هانا:وایسا..این یکی از بزرگترین مافیا های کره نیست!!!
ات:هست
هانا:بهتره از اونجا بری
ات:من اصلا نمیدونم اینجا کجاست از شیشه های ماشین هیچی دیده نمیشد
داشتیم چت میکردیم که تهیونگ اومد اتاق
ات:من برم👋🏻
رفتیم دفتر...
تهیونگ:خب اول راجب دانشگاه.....یه دانشگاه جدید ثبت نامت میکنیم اما هیچکس نباید بفهمه که تو توی خونه ی منی هر روز یکی تو رو میبره دانشگاه و میاره
ات:فقط...یه سوال داشتم..
تهیونگ:بپرس
ات:راجب..دوستم برای دیدنش
تهیونگ:اون رو هم 2،3 روز یکبار یه جا داخل شهر قرار بزارید با بادیگارد ها میری و میای
ات:نیازی به بادیگارد نیست
تهیونگ:هست چون تو قراره......
Part 6
دیدگاه ها (۲)

فیک . ( عشقی که نباید رخ میداد )

........//برده ی زیبا//.......

𝒫𝒶𝓇𝓉 17عقد با رئیس مافیا ات بین تهیونگ و هانا ایستاده بود.«ی...

یونگی: من که گفتم روانی هستم حالا زود باش قبول میکنی یا نهها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط