« عروسک من »
« عروسک من »
Part 6
ویوی نهال :
لباس بلند جذب مشکی پوشیدم و یه کت چرم و داشته بلند هم مشکی انتخاب کردم اونجا کلا همه اینجوری میان و من هم تازه فهمیدم و برام اولش عجیب بود یکمی اما اشکال نداره
دیدم که جونگ کوک بهم داره زنگ زد
جونگ کوک : سلام نهال من پایین هستم
نهال : اوه بله الان میام
سریع یه سری اکسسوری انتخاب کردم و انداختم و رفتم سمت ماشین جونگ کوک برام ماشین رو درس رو باز کرد و نشستم و خودش هم اومد نشست
نهال : مگه شما امروز مسابقه نمیدید ؟
جونگ کوک : چرا می دم چطور ؟
نهال : آخه تعجب کردم چون که ماشین آوردید
جونگ کوک : آهان این رو می گید نه من موتورم محل برگزاری مسابقه هست .
نهال : اوه بله ممنونم که اومدید دنبالم
زحمتتون شد
جونگ کوک : نه بابا چه زحمتی
پرش زمانی به محل مسابقه :
ویوی تهیونگ :
دیدم که محنا اومد سمت ما من و نهال و جونگ کوک یه قسمت نشسته بودیم و محنا رو که نهال دید سریع دستش رو تموم داد استایلی خداوکیلی خیلی دارک بود و تتوی دستش که روش نوشته شده بود بی تی اس و اسم مادرش و پدرش و اسمخودش داشت خود نمایی می کرد و البته از همه قشنگ تر تتوی مینیمال و ظریف گردنش هم داشت خودنمایی می کرد چون موهاش رو که بسته بود بالا و با ژل مو صاف صافش کرده بود
اومد سمت مون و خوش آمد گفت
محنا : جونگ کوک امروز من و تو باید باهم کورس بندازیم
جونگ کوک : پس باید بگم که از همین حالا برنده من هستم
محنا : اشتباه نکن دیگه من هستم
تهیونگ : بسه حالا عین خروس جنگی افتادند به جون هم
نهال : آره بابا فعلا بیاید برید توی پیست باید اول برسد بعد برنده بشید .
پرش زمانی وقتی که رفتند توی پیست :
محنا : خب جونگ کوک عزیزم چه چیزی می خوای ؟
جونگ کوک : اگر من بردم تو باید آهنگ خودت رو توی آلبوم به جای آهنگ کن حذف کنی
محنا : پس من هم می خوام که برای آرمی های ایرانی اگر من بردم بیای و فارسی حرف بزنی
جونگ کوک : قبوله
ویوی کالیرا :
محنا رتبه ی اول رو توی دور اول برد و تهیونگ هم جانانه داشت تشویقش می کرد نهال هم همینطور دوز دوم هم به همین روال گذشت و دور سوم هم محنا برد
ویوی بعداز مسابقه :
محنا با دستای زخمی اومد چون که موتورش توی دور دوم کامل کف زمین خوابیده بود و دستش به زمین کشیده شده بود زخمی بود که ناگهان تهیونگ نگران اومد سمتش :
تهیونگ : هی هی حالت خوبه ؟ چرا دستت اینطوری شده ؟ چرا مراقب خودت نیستی ؟
محنا : تهیونگ میدونی چیه ؟
تهیونگ : چیه ؟
محنا : باید می رفتی رپر می شدی برادر من نفس بگیر من خوبم و دستم هم خوبه
تهیونگ : بیا بریم بیمارستان
محنا : نه بابا نمی خواد ولم کن الان فعلا خوای می چسبه فعلا شما و دوست عزیزتر از جانتون باید برید و باهاش فارسی صحبت کنید چون باید بیاد فارسی صحبت کنه
جونگ کوک ( گریه ی مصنوعی فقط با دستش ادای گریه رو در آورد )
جونگ کوک : من نباید این رو قبول می کردم
نهال : 😂 کاریه که شده و می دونی که اگر به حرف مادمازل عزیزمون یعنی محنا کوش نکنی کاملا پاره هستی ؟
جونگ کوک : وایی بدتر شد که
تهیونگ : ای بابا حالا کاریه که کردی ول کن فعلا
محنا : صبح ساعت ده توی لایو می بینمتون
تهیونگ : حالا که بردید بیاید بریم رستوران
محنا : فکر خوبیه مهمون من
نهال : آخه الان رستورانی هم بازه ؟
ساعت ۲ شبه
گزارش نکنید دخترام
من هم مثل بقیه زحمت می کشند برای فیک هام 🌕✨
Part 6
ویوی نهال :
لباس بلند جذب مشکی پوشیدم و یه کت چرم و داشته بلند هم مشکی انتخاب کردم اونجا کلا همه اینجوری میان و من هم تازه فهمیدم و برام اولش عجیب بود یکمی اما اشکال نداره
دیدم که جونگ کوک بهم داره زنگ زد
جونگ کوک : سلام نهال من پایین هستم
نهال : اوه بله الان میام
سریع یه سری اکسسوری انتخاب کردم و انداختم و رفتم سمت ماشین جونگ کوک برام ماشین رو درس رو باز کرد و نشستم و خودش هم اومد نشست
نهال : مگه شما امروز مسابقه نمیدید ؟
جونگ کوک : چرا می دم چطور ؟
نهال : آخه تعجب کردم چون که ماشین آوردید
جونگ کوک : آهان این رو می گید نه من موتورم محل برگزاری مسابقه هست .
نهال : اوه بله ممنونم که اومدید دنبالم
زحمتتون شد
جونگ کوک : نه بابا چه زحمتی
پرش زمانی به محل مسابقه :
ویوی تهیونگ :
دیدم که محنا اومد سمت ما من و نهال و جونگ کوک یه قسمت نشسته بودیم و محنا رو که نهال دید سریع دستش رو تموم داد استایلی خداوکیلی خیلی دارک بود و تتوی دستش که روش نوشته شده بود بی تی اس و اسم مادرش و پدرش و اسمخودش داشت خود نمایی می کرد و البته از همه قشنگ تر تتوی مینیمال و ظریف گردنش هم داشت خودنمایی می کرد چون موهاش رو که بسته بود بالا و با ژل مو صاف صافش کرده بود
اومد سمت مون و خوش آمد گفت
محنا : جونگ کوک امروز من و تو باید باهم کورس بندازیم
جونگ کوک : پس باید بگم که از همین حالا برنده من هستم
محنا : اشتباه نکن دیگه من هستم
تهیونگ : بسه حالا عین خروس جنگی افتادند به جون هم
نهال : آره بابا فعلا بیاید برید توی پیست باید اول برسد بعد برنده بشید .
پرش زمانی وقتی که رفتند توی پیست :
محنا : خب جونگ کوک عزیزم چه چیزی می خوای ؟
جونگ کوک : اگر من بردم تو باید آهنگ خودت رو توی آلبوم به جای آهنگ کن حذف کنی
محنا : پس من هم می خوام که برای آرمی های ایرانی اگر من بردم بیای و فارسی حرف بزنی
جونگ کوک : قبوله
ویوی کالیرا :
محنا رتبه ی اول رو توی دور اول برد و تهیونگ هم جانانه داشت تشویقش می کرد نهال هم همینطور دوز دوم هم به همین روال گذشت و دور سوم هم محنا برد
ویوی بعداز مسابقه :
محنا با دستای زخمی اومد چون که موتورش توی دور دوم کامل کف زمین خوابیده بود و دستش به زمین کشیده شده بود زخمی بود که ناگهان تهیونگ نگران اومد سمتش :
تهیونگ : هی هی حالت خوبه ؟ چرا دستت اینطوری شده ؟ چرا مراقب خودت نیستی ؟
محنا : تهیونگ میدونی چیه ؟
تهیونگ : چیه ؟
محنا : باید می رفتی رپر می شدی برادر من نفس بگیر من خوبم و دستم هم خوبه
تهیونگ : بیا بریم بیمارستان
محنا : نه بابا نمی خواد ولم کن الان فعلا خوای می چسبه فعلا شما و دوست عزیزتر از جانتون باید برید و باهاش فارسی صحبت کنید چون باید بیاد فارسی صحبت کنه
جونگ کوک ( گریه ی مصنوعی فقط با دستش ادای گریه رو در آورد )
جونگ کوک : من نباید این رو قبول می کردم
نهال : 😂 کاریه که شده و می دونی که اگر به حرف مادمازل عزیزمون یعنی محنا کوش نکنی کاملا پاره هستی ؟
جونگ کوک : وایی بدتر شد که
تهیونگ : ای بابا حالا کاریه که کردی ول کن فعلا
محنا : صبح ساعت ده توی لایو می بینمتون
تهیونگ : حالا که بردید بیاید بریم رستوران
محنا : فکر خوبیه مهمون من
نهال : آخه الان رستورانی هم بازه ؟
ساعت ۲ شبه
گزارش نکنید دخترام
من هم مثل بقیه زحمت می کشند برای فیک هام 🌕✨
- ۵۰۴
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط