*┅═✧❁﷽❁✧═┅*

*┅═✧❁﷽❁✧═┅*

#خاطره_ارسالی
#ارسالی_مخاطبین


🌱سلام، توی مترو بودم، میخواستم به یک خانمی که روسریش افتاده بود تذکر بدم، یه کم دور بودم، ولی یک خانم چادری دقیقا پشت سر اون خانم داشت راه می رفت... سـوختم😔

پیش خودم گفتم میرم به اونی که روسریش افتاده خدا بخواد تذکر میدم، اما اول باید به این خانم یه چیزی بگم!

نزدیکشون شدم و گفتم خانم واجبتون افتاده❗️ یکم چپ و راست خودش رو نگاه کرد، منم رد شدم و رفتم
خانمه اومد دنبالم... یک دفعه دیدم یکی به دستم می زنه، برگشتم دیدم همون خانمه اس!!

گفتم: جانم؟
گفت: اونجا چی گفتین من متوجه نشدم؟😶
گفتم : گفتم واجبتون افتاده!
گفت: یعنی چی؟ چه واجبی؟

گفتم: اون خانمی که روسریش افتاده بود، روبروی شما بود، داشتم میرفتم با عجله که اگه خدا خواست بهش تذکر بدم، ولی شما دیدید و چیزی نگفتین😔

یه کم نگاهم کرد و بعد از کلی معذرت خواهی، گفت: بله درست میگین از این به بعد میگم و... پشیمون بود...

هنوزم با یادآوریش خوشحال میشم
خیلی خیلی خیلی خیلی خوب برخورد کرد😍


#بی_تفاوت_نباشیم
#امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر
#واجب_فراموش_شده
💎مرکز تخصصی آموزش و احیای واجب فراموش شده...

‌╔═💎💫═══╗
@aamerin_ir
╚═══💫💎═╝

📡به کانال آمرین بپیوندید👆
دیدگاه ها (۱)

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۶ دوباره از خواب بیدار شدم ج...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

پارت ۲ (سرنوشت) ویو ا/ت:خیلی داشت تند میرفت ریده بودم به خود...

the missing link part²⁴جلوتر رفتم قلبم با شتابی دو برابر خون...

Pat:2اسم: عاشق چشماش شدمیه لحظه احساس کردم خیلی خوشتیپه. وای...

《☆فقط یه دوست معمولی☆》پارت3وقتی که برگشتیم کم کم باید میخواب...

ستاره ی من (پارت۷) (فالو:فالو)

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

﷽🔴یکی از دوستان تعریف کرد:خواب دیدم زمینی حمله کردن تو خیابا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط