هنوزهم پس ازاین همه سال

هنوزهم پس ازاین همه سال
حرف توکه می شوددلم میلرزد
دستم چشمانم وصدایم درگلو
واشکی که ناخوداگاه به روی
گونه ام می لغزد
اسم توتکان میدهد تمام وجودم را
دیدگاه ها (۱)

بگذار تمامِ جهان تو را بخواهند !من به جاذبه ی عشقِ خودم شک ن...

من چه خوشبین بودم همه اش رویا بود و خدا می دانستسادگی از ته ...

نگو برات کاری نکردممن خیلی جاها میتونستم بگمازت ناراحتمولی ب...

دلم شکستبندش زدماما دیگه هیچوقت مثل اولش نشد . . .سخت شد،سرد...

آخرین بازمانده از نسل سلیکا ☆☆☆ادامه*فصل دوم=هر وزش باد، هر ...

« ازدواج به اجبار »Part 34 ویوی لیانا:چشم‌هایم روی اسم ثابت ...

دستگیره در قرمزه ! صدای ناله ! دوباره ! از سمت مبل ! تمام بد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط