عشق

عشق
نه آفتاب است
که در پس کوه ها جای خود را به ماه میدهد
و نه گلی سرخ رنگ ،
که غنچه ای برای شکفتن در کمین پژمردگی اش نشسته باشد
نه باران است
که چون بایستد رنگین کمانی منتظر خودنمایی...
و نه گیسوی بافته ی دختران
که پریشانیش را تنها نسیمی کافیست
در جهانی که از آن ماست
وقتی خستگی روح مرا
یک به یک در برکه ی مهتابی تنت شستی
عشق من و توایم
بی بدیل و تکرار نشدنی !
دیدگاه ها (۱)

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شدشور عشقت را گرفتم ، ن...

باهمه ی شـور غــزلخوانی امدربه در کوچـه ی تنهـــا نی امای تو...

.

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط