هر شبم سر می شود با غصه و ناراحتی

هر شبم سر می شود با غصه و ناراحتی
می کُشد آخر مرا این خاطراتِ لعنتی

درد هایِ قرن،از تنهایی و سر درگُمیست
هر کسی کم دارد این جا ظاهرا هم صحبتی

دکترم امشب نوشتِ توی برگِ نسخه ام
درد و دل کن وقت دلتنگی شبی یک ساعتی

از کجایِ غصه ام با کی بگویم از غمم
درد و دل دارم ولی کو یک دلِ پر طاقتی

بس که با دل رفته ام تا مرز هایِ خودکُشی
بر تمامِ زندگی اصلا ندارد رغبتی
سرگشته
دیدگاه ها (۱)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

The Joke That Broke Us

اعتراضی کردم از این عشق با ناراحتیداد پاسخ این چنین،هر جور د...

اعتراضی کردم از این عشق با ناراحتیداد پاسخ این چنین،هر جور د...

اعتراضی کردم از این عشق با ناراحتیداد پاسخ این چنین،هر جور د...

گفته بودی درد دل کن گاه باهم صحبتی کو رفیق راز داری! کو دل پ...

گفته بودی درد دل کن گاه باهم صحبتیکو رفیق راز داری! کو دل پر...

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی کو رفیق راز داری ! ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط