ویو آت

ویو آت
خندید و دستشو رو سرش کشید
ته:عام خواهش میکنم اما بیشتر کار هارو حتی بال هاتو هم نینا انجام داد من کار خاصی نکردم..
+نینا؟حالش خوبه؟
ته: عذاب وجدان شدید داره.. میتونی ببخشیش؟
+بگو..بگو بیاد اینجا

ویو جونگکوک
به جئون زنگ زدم چند بوق خورده بود و هنوز جواب نداده بود..فاک. بعد بوق چهارم صدای ترسناک متمسخرش تو گوشم پیچید
$کوکو چطوره؟
صداش جوری بود که فهمیدم باید چجوری رفتار کنم تا بیشتر ازین عذابم نده..
-سلام..آپا،کوکو..کوکو خوبه.
$هممم خب‌. کوکو یه خبر خوب دارم برات
-چی؟
$دو هفته دیگه پلاگ و و میدارم کوکوم راحت باشه..خوبه؟

باز کثشعر..

-اپا..باهاتون یه کار خیلی مهم داشتم
$بگو.
-ات..زنم..طلاقش دادم.
$کوکو‌ باید-
پریدم وسط حرفش و با بغض ساختگی غر زدم
-اپا. گوش بده به ادامه حرفممم
$کوکو که در هر صورت تنبیه میشه..عروس خوشگلمو طلاق دادی؟ولی خب اجازه داری ادامه بدی
-سه هفته بهم فرصت بده..یه بهترشو پیدا میکنم که وارث بیاره..قول میدم

صداش نگران شد.. میدونستم الکیه ولی خب.
$کوکو؟چرا صدات میلرزه؟
الان چی بگم هان؟؟وای مردک‌ این چه سوالاییه
-پ..پلاگ روی پروستاتمه
با حالت گیج و کمی عصبی جواب داد
$پس بخاطر دردش گریه می‌کنی...
خب.. تبریک میگم جونگکوک تنبیه جدید خریدی واسه خودت سریع گفتم
-نه آپا دلم براتون تنگ شده بود بغض کردم

تاحالا این همه نریده بودم...

با لحن فیک و مهربون خندید
$اووو کوکوییی منم دلم برات تنگ شده. اتفاقا الان دم در عمارتم. میام یه چند روز پیشت میمونم دل تنگیت رفع بشه..

دوبار ریدم. نه...نباید بیادددد
-چ...چی آپا م-
گوشی قطع شد در اتاقمو زدن
-بیا تو (سرد)
یه پری وارد شد تعظیم کرد
-بگو
دیدگاه ها (۱۰)

عکس تاج ات

ویو ات اون صدای فاکیو دوباره شنیدم ¢:زود باش ات..این بین منو...

۲۳۲پرستار : تموم شد دستتو زیادی تکون نده خب سوبین : (گریه می...

۲۳۲پرستار : تموم شد دستتو زیادی تکون نده خب سوبین : (گریه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط