شروع یک نفرین

🖤Не трогай книгу📕
25

《شروع یک نفرین 》

(جیمین )
از قبر بلاخره جسمم در اومد بدنم یخ کرده بود .
وارد خونه شدم که یه پسره رو بالا راه پله ها دیدم
بال هام درد می کرد دلم خون میخواست
_خوش اومدی به تله مرگت !
حمله کردم بهش و بدنش و تیکه تیکه کردم .
برگشتم زیر زمین که ات و دیدم تپش قلب گرفتم
به خاطر داشتن سوزی از همه زندگیم گزشتم .
ولی ات از اون هر*زه بهتر بود میدونم هم خونم.
هست ولی دوسش دارم سال هاست از بچگیش تا الان مراقب بودم تا نزدیک پسری نشه
او کوچو لو داره فرار میکنه ؟
دنبالش رفتم که از در زیر زمین بالا رفت و درو قفل کرد
_اوه انگار دوباره گیر افتادم .(پوزخند)

(ات)
نفسم بند اومد اون کی بود ؟
جلو رفتم و از پله ها بالا رفتم
با دیدن بدنش و صورتش روی زمین افتادم .
+ج جین !
اشکام سرازیر شد .
_خوشت میاد عزیزم ؟
+چ چرا !؟
_طلسم لطفا
نگاهم به کتاب طلسم ها افتاد باید نابودش می کردم .
دویدم تا برش دارم که بدنم شل شدو افتاد .
_عاعا یادم نبود به خودم رفتی .
+ع عوضی
_این نوع درست صحبت کردن بایه ارباب نیست بیب .
اومد جلو .
یک هو دیدم ....
___________________________________________________________
Like.3۱
kamint .29
دیدگاه ها (۳۶)

تن لش اولین و آخرین دختری که قلبم و شکست را انسان های فانی ه...

🖤Не трогай книгу📕26یک هو دیدم کل ظاهرش تغییر کرد لباساش موها...

🖤Не трогай книгу📕24کسی نبود جز ....به نجوا گفتم :+ساشا !._در...

🕸💄installment death💄🕸part ;4+کوک آروم باش. دوباره اومد سمتم ...

#دوراهی                                     پارت . 6 .شیشه خ...

Part:15. #ریاست.عشقکه نگاهم رف...

یادم افتاد ات تو انباریه دوییدم تا جایی دوییدم که چند باری خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط