. شخصی نزد حکیمی آمد و گفت:

. شخصی نزد حکیمی آمد و گفت:
آیا خبر داری فلان شخص درباره تو چنین و چنان میگوید و بسیار از تو غیبت و بدگویی نمود.
حکیم با تبسم رو به او کرد و جواب داد:
آن شخص تیری را بسویم پرتاب کرد اما به من نرسید،
پس چرا تو آن تیر را از زمین برداشتی و در قلب من فرو کردی ؟!!

یادمان نرود هیچوقت سبب نقل کینه ها و دشمنیها نباشیم
دیدگاه ها (۵)

((( تقدیم به همه گروه ))کاش می شد خنده را، تکثیر کردکاش می ...

من واقامون دوهویی

میگن منبر را از چوب درخت گردو میسازند که بسیار محکم و با کیف...

20 عکس سلفی برتر دنیا که در موقعیت های عجیب و منحصر به فردی ...

#تلنگر🌱 مورد داشتيم طرف سوسيس کالباس نميخورده ميگفته گوشتش م...

شخصی نزد حکیمی آمد و گفت:آیا خبر داری فلان شخص درباره تو چنی...

شخصی نزد حکیمی آمد و گفت:آیا خبر داری فلان شخص درباره تو چنی...

شخصی نزد حکیمی آمد و گفت:آیا خبر داری فلان شخص درباره تو چنی...

✅شخصی نزد حکیمی آمد و گفت:آیا خبر داری فلان شخص درباره تو چن...

یکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیب...

شخصی نزد حکیمی آمد و گفت:آیا خبر داری فلان شخص درباره تو چنی...

یکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیب...

یکی نزد حکیمیآمد و گفت:خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیبت ...

یکی نزد حکیمی آمد و گفت :خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط