تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندی

تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندی
یک شـَبـه آمـدی،، وُ در دلم عُمری مانـدی
در نگاهـت چه فـروغی، نهان بود، که از پرتو ِآن
عـشق، بـر دخـمه ی تاریکِ دلم،، افـشاندی
نه تـو،، آن سان،، بـَر ِمن بودی،، وُ نه من بَـر ِتـو
که بدیـن سان،، تـو مرا،، واله ی خود گرداندی
این چه حسّی ست،، که من،، بَهـر ِتـو،، در دل دارم
آن چه احـساس خوشی بود، که سویم راندی
تـوچه کردی که با جـرعه ای از جام ِ لـبت
چشمه ی مِـهر، به صحرای دلم،، جوشاندی
تـو نبودی من از عـشق، چه میـدانستم؟
تو چه خوب آمدی،، وُ خوب به من فهماندی... من و یک حنجره فریاد، چه می دانی تو !
یک دل و این همه بیداد، چه میدانی تو!
خنده های نَمَکین ؛ از لبِ شیرین؛ آخر
سخت تلخَست به فرهاد، چه میدانی تو!
اَرّه با این همه تیزی که به دندان دارد
چه کشیده تنِ شمشاد، چه میدانی تو !
چه تمنّا که نخیزد زِ کسی ، کاو بینَد
گیسوانی به رهِ باد، چه میدانی تو !
آهوی تشنه ؛ لبِ چشمه؛ بسی نامردیست
که خورَد نیزهِ صیّاد ، چه میدانی تو !
شاعری خسته و دِلسوخته را ممکن نیست
بِسُراید غزلی شاد ، چه میدانی تو !
دیدگاه ها (۳)

ﮔﻮﺷﻪ ﺍﻯ ﺩﺍﺭﻯ ﺑﻤﻴﺮﻡ؟ ! ﻏﺎﺭ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖﻣﺮﺩ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﻴﺰﺍ...

ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﻢ ﻧﮑﻦﻣﻦ ﻣـــﺴﻠﻤﺎﻧﻢ ﻣﺮﺍ ﺑﯽ ﺩﯾﻦ ...

بوی باران ، بوی نم ، یک کوچه ی تنها و منبغض سنگین، بوی غم، ی...

ﺧﺪﺍﯾﺎ؛ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﺑﺮﺍﻳﻤﺎﻥ ﺑﺮﻑ ﺑﻔﺮﺳﺘﻲ؟ﺑﺮﻓﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﻑ ﺑﺎﺷﺪ،ﺑﺮﻓﻲ ﻛﻪ ﺑﻨﺸ...

بزن، ای چرخ بی‌رحم، که می‌رقصم برای توکه در ویرانه‌ی جانم، ن...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط