ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
بیاد لعل تو و چشم مست میگونت
ز جام غم ، می لعلی که میخورم خون است
ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو
مگر طلوع کند طالعم همایون است
حکایت لب شیرین فرهاد ست
شکنج طرّه لیلی مقام مجنون است
دلم بجو که قدت سرو دلجوی ست
سخن بگو که کلامت لطیف موزون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
بیاد لعل تو و چشم مست میگونت
ز جام غم ، می لعلی که میخورم خون است
ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو
مگر طلوع کند طالعم همایون است
حکایت لب شیرین فرهاد ست
شکنج طرّه لیلی مقام مجنون است
دلم بجو که قدت سرو دلجوی ست
سخن بگو که کلامت لطیف موزون است
- ۲.۱k
- ۰۳ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط