نفرتی به نام عشق
نفرتی به نام عشق
پارت:نوزدهم
ویو کوک
دید که ات رفته و تنها رویتاب نشسته..از نظرش وقت خوبی برای اعتراف بود پس از خونه رفت بیرون و به سمت تابی ک ات روش نشسته بود رفت
.
.
.
_____
.
.
.
کوک:اهم اهم(سرفه فیک)
ات:عاا چرا اومدی اینجا
کوک:میدونی ات..
ات:چیو باید بدونم؟
کوک:که....خب..میدونی
ات:د بگو دیگهه
کوک:من..من دو.....(گوشیش زنگ خورد)
کوک:عاحح این چه وقته زنگزدنه(برداشت)
مکالمشون:
ته:جونگ کوککککک(داد)
کوک:چته بازز؟پرده گوشم از دس رفف(گوشیو فاصله داد)
ته:هیچی نیس همینجوریزنگ زدم(خنده)
کوک:ای من دهنتو...
ته:دهنتو چی؟
کوک:هیچی....کارینداری؟
ته:الکی گفتم بابا کارت دارم..
کوک:خب؟ بگو
ته:امشببریمبار؟
کوک:بار؟ نه...میام خونت اونجا مست میکنیم ولی بار نه
ته:چرا بار نه؟
کوک:یاااا هیونگ ولم کن دیگه..میام خونت
ته:ساعت چند؟
کوک:شب ساعت نه تا یازده
ته:باشه...یادت نره ها
کوک:باشهه..کاری نداری؟
ته:نه
کوک:با...(تهیونگ قط کرد)
پایان مکالمه
کوک: پدصگ نزاشت خدافظی کنم باهاش
ات:.....قبل از اینکه گوشیت زنگ بخوره..داشتی یچیزی میگفتی..ادامشو بگو
کوک:هاا..چیز..هیچی بعدا میگم..من میرم تو
ات:(سوالی نگاش کرد) باشه....
کوک:(رفت تو)
ات یکم همونجا نشست و خودشو تاب داد..بعد چن مین برگشت تو خونه و رفت تو اتاقش..محکم خودشو انداخت رو تخت و سرشو به بالشتش فشار داد..کنجکاو بود که جونگکوک چی میخاست بگه.
ات:چه کلمه ای اولش من دو داره؟(با خودش حرفمیزد)
ات:تنها کلمه من دوست دارمه..ولی اونکه ازمن بدش میاد...عاححح اتتت بازم شروع نکنن..(چن مین بعد خابش برد)
.
.
.
.
______
.
.
.
.
ویو کوک
رفت تو اتاقش رو تخت دراز کشید..اون مبخاست به ات اعتراف کنه ولینتونست..
حس بی عرضگی(درسته؟)میکرد..چونحتی نتونسته بود..عشقشو اعتراف کنه
کوک:اگه الان..بهش اعتراف کرده بودم..قبولم میکرد یا ردم میکرد؟
کوک:درسته...کسی دلش نمیخاد با پسر خاله ی بد اخلاقی مثل من باشه...ولی ات خودش گفته بود از پسرای بد اخلاق و وحشی خوشش میاد..عایششش کوکک زیاد بهش فک نکن بعدا بهش اعتراف میکنی دیگهه(با خودش حرف میزد)
کوک:تا ساعت نه مونده...پس تا ساعت هشت میخابم..(از خستگی بی دلیلی چشاش سنگین شد و زود خابید)
...........
.
.
.
.
.
شرایط:
لایک:۱۰
کامنت:۱۰
بابت غلط املایی به بزرگیتون ببخشید
پارت:نوزدهم
ویو کوک
دید که ات رفته و تنها رویتاب نشسته..از نظرش وقت خوبی برای اعتراف بود پس از خونه رفت بیرون و به سمت تابی ک ات روش نشسته بود رفت
.
.
.
_____
.
.
.
کوک:اهم اهم(سرفه فیک)
ات:عاا چرا اومدی اینجا
کوک:میدونی ات..
ات:چیو باید بدونم؟
کوک:که....خب..میدونی
ات:د بگو دیگهه
کوک:من..من دو.....(گوشیش زنگ خورد)
کوک:عاحح این چه وقته زنگزدنه(برداشت)
مکالمشون:
ته:جونگ کوککککک(داد)
کوک:چته بازز؟پرده گوشم از دس رفف(گوشیو فاصله داد)
ته:هیچی نیس همینجوریزنگ زدم(خنده)
کوک:ای من دهنتو...
ته:دهنتو چی؟
کوک:هیچی....کارینداری؟
ته:الکی گفتم بابا کارت دارم..
کوک:خب؟ بگو
ته:امشببریمبار؟
کوک:بار؟ نه...میام خونت اونجا مست میکنیم ولی بار نه
ته:چرا بار نه؟
کوک:یاااا هیونگ ولم کن دیگه..میام خونت
ته:ساعت چند؟
کوک:شب ساعت نه تا یازده
ته:باشه...یادت نره ها
کوک:باشهه..کاری نداری؟
ته:نه
کوک:با...(تهیونگ قط کرد)
پایان مکالمه
کوک: پدصگ نزاشت خدافظی کنم باهاش
ات:.....قبل از اینکه گوشیت زنگ بخوره..داشتی یچیزی میگفتی..ادامشو بگو
کوک:هاا..چیز..هیچی بعدا میگم..من میرم تو
ات:(سوالی نگاش کرد) باشه....
کوک:(رفت تو)
ات یکم همونجا نشست و خودشو تاب داد..بعد چن مین برگشت تو خونه و رفت تو اتاقش..محکم خودشو انداخت رو تخت و سرشو به بالشتش فشار داد..کنجکاو بود که جونگکوک چی میخاست بگه.
ات:چه کلمه ای اولش من دو داره؟(با خودش حرفمیزد)
ات:تنها کلمه من دوست دارمه..ولی اونکه ازمن بدش میاد...عاححح اتتت بازم شروع نکنن..(چن مین بعد خابش برد)
.
.
.
.
______
.
.
.
.
ویو کوک
رفت تو اتاقش رو تخت دراز کشید..اون مبخاست به ات اعتراف کنه ولینتونست..
حس بی عرضگی(درسته؟)میکرد..چونحتی نتونسته بود..عشقشو اعتراف کنه
کوک:اگه الان..بهش اعتراف کرده بودم..قبولم میکرد یا ردم میکرد؟
کوک:درسته...کسی دلش نمیخاد با پسر خاله ی بد اخلاقی مثل من باشه...ولی ات خودش گفته بود از پسرای بد اخلاق و وحشی خوشش میاد..عایششش کوکک زیاد بهش فک نکن بعدا بهش اعتراف میکنی دیگهه(با خودش حرف میزد)
کوک:تا ساعت نه مونده...پس تا ساعت هشت میخابم..(از خستگی بی دلیلی چشاش سنگین شد و زود خابید)
...........
.
.
.
.
.
شرایط:
لایک:۱۰
کامنت:۱۰
بابت غلط املایی به بزرگیتون ببخشید
- ۳.۳k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط